اپیزود اول ، صبح: با پدر بچه رفتیم به رسم جمعه ها شنا در رودخانه ی پایین خانه. دو طرف رودخانه پر از درخت های قدیمی است و چندتایی بار و کافه. از پله ها میایم پایین میریم اونور خیابون. میرسیم دم رودخانه، لباس ها رو می کنیم میریزیم توی ساک ضد آب ، دمپایی ها و گوشی ها رو هم. بادخنکی میوزه و آسمون مثل نقاشی های توی موزه ها شده. آفتاب و سایه هی باهم بازی میکنن. آدم ها از جای جای رودخانه و پل مشغول شیرجه رفتن و درآمدن هستن. کیف ضد آب را پرت میکنیم تو آب و خودمونم پشت سرش میپریم تو آب. آب خنک و تازه است. جریانش خیلی کند است. این یعنی یه ۵۰۰ متری شنا باید بکنیم تا از بادی اون سر رودخونه در بیایم. مامانم اصرار داره که بریم و فعالیتهای دوتاییمونو بخاطر حضور اونا متوقف نکنیم. دستهام خسته شده . خودمو میندازم رو کیف و فقط پا میزنم. با پدر بچه راجع به آینده صحبت میکنیم. چیزهای ریز، درشت، دور و نزدیک. باد لای برگ درختای دوطرف رودخانه میپیچه. جمعه صبح یه حال نرسیده به وصالی داره که منتظر آخر هفته بودن را شیرینتر میکند.
میرسیم. یه دوش سریع توی همون فضای باز با همون مایوهای تنمون میگیریم. من عادت دارم همونجور روی مایوی خیس پیرهن راحت و کوتاه و گشادمو میپوشم. یه خانم آقای پیر کنارمون مشغول روزنامه خواندن و آفتاب گرفتنند. خانومه قشنگ ۷۰ رو داره. تاپ لس و کول دراز کشیده به آفتاب گرفتن. چند سالی هست که هی تعداد خانومای تاپ لس لب روخانه و دریاچه بیشتر میشه. خوشم میاد از این رویه. منم تیکه ی بالایی مایوم رو در میارم و ایستاده شروع میکنم خودمو سر فرصت خشک کردن. اولین بار است در مجامع عمومی تاپ لس میشم. حس خوبیه. پدر بچه حواسش نیست داره خودشو خشک میکنه، یهو منو میبینه و میخنده. میگه من که دیگه سیبیلامو تراشیدم.
دراز میکشم روی تخته های گرم از افتاب و به آسمون خیره میشم، منتظرم پدر بچه بند کفش هاش رو ببنده. آسمون اینجا همیشه از ایران کوتاه تر است. چون ابرها خیلی پایینن. تو ایران ابرها به طاق آسمون چسبیدن، ولی اینجا دقت که کنی میتونی حرکت خود ابرو ببینی. چه کیفی میده به قول مسکوب پادشاه وقت خود بودن، حتی شده برای یک ساعت.
اپیزود دو، شب: خسته و کوفته و شام خورده طرفای ساعت ۹:۳۰، لحظه ای اومدم بنشینم . هی جگرگوشه بیدار شد. هم گلو درد داره، هم درحال دندان در آوردن است. یکی در میون من و پدر بچه میریم تا آرومش کنیم و بخوابونیمش دوباره بعد از چند دقیقه بیدار میشه. بچه ای که روالش اینه که در تمام شب فقط یکبار پا میشه الان از درد یا ناراحتی اصلا نمیتونه بخوابه. نهایتا روش های معمول آرام کردن یکی بعد از دیگری بی اثر بود. بهش ایبوپروفن دادیم. ژل ضد درد لثه زدیم. جاشو عوض کردیم و دوباره شیر دادیم، نمیدونم اثر کدومش بود که افاقه کرد و الان که من دارم مینویسم ساعت ۲۳:۵۱ به وقت اروپای غربی، جگرگوشه خوابیده. امیدوارم امشب خوب بخوابه، چون امروز خیلی اذیت شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر