امروز متوجه شدم برای اولین بار در حقم بدی شده. اینکه شخصی سرکار قبلیم پشت سرم شایعه درست کرده بوده، حرفهایی رو بهم نسبت داده که نزده بودم و من رو یه جاسوس و خبرچین جا زده بوده. بدون اینکه من روحم از حاشیهها و اتفاقات خبر داشته باشه، یه هویتی برام ساخته بودن و باورش کرده بودن. میدونستم این آدم ازم خوشش نمیاد، منم از اون خوشم نمیومد، ولی مغزم اینجور سناریو نویسی رو نمیکشه. دنیای من تا الان مثل سریالهای گوگول مگول کرهای بوده. نفهمیدم چجوری کانال عوض شد به سریال ترکی. جالبه که یه جوری وانمود کردن که تعدیل شدم و با عزت و احترام باهام خداحافظی کردن و من بعدا با اون آگهی کذایی فهمیدم در واقع اخراجم کرده بودن.
خوشحال شدم که فهمیدم من مشکلی نداشتم. وقتی همکار قدیمیم جریان پیش اومده رو برام تعریف کرد. همه چیز برام عجیب و غیر قابل باور بود. تا حالا تو همچین موقعیتی قرار نگرفته بودم. بیشتر از اون شخصی که برام حاشیه ساخته بود از آدمهایی که باورش کرده بودن دلخور شدم. البته که 4 ماه بیشتر اونجا نبودم، شاید شناختی از من نداشتن کامل ولی این ناحقی رو بیشتر از سمت اونا میدونم تا خود اون شخص. همکارم اعتقاد داره این آدم کارماش رو پس میده. ولی انقدر این شخص تو زندگیش مشکل داشته و داره به نظرم دیگه به کارما نمیرسه اصلا.
انقدر تو زندگیم خوبی دیدم که اصلا این بدی به چشمم نمیاد. درسته دهنم سرویس شده، افسرده شدم، باعث شد به خودم شک کنم. ولی در کل تعداد آدمهایی که بدون انتظار بهم خوبی میکنن زیاده،زیادم میشه. امیدوارم این ترازوی آدمهای زندگیم همینطوری بمونه. انقدر کفهی اون خوبی ها سنگین باشه که مثل امروز اون بدی دیده نشه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر