امروز رفتیم یه نمایشگاهی از زوال بزرگترین کارخونه نساجی ایران که الان تبدیل شده به تلی از خاک و تا مدتها بچهها فوتبال بازی میکردن توش. خیلی ایوان مدائنطوری. از امید یک شهر بودن تا دهها هزار کارگر بیکار. کارخونه نساجی نماد کاشان بود و وقتی رفت شهر یه چیزیش کم شد انگار مثلا تپههای سیلکی دیگه نباشه. این همه کبر و کبریا یه روز پا میشی میبینی دیگه نیست. میخوام بگم زندگی هم. رابطه هم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر