۲۸ تیر ۱۴۰۵

از این مدل حرفا خوشم نمیاد، کیه که بفهمه

 شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵


حرف زدن در مورد اندام خصوصی! به نظر شما طبیعیه؟ من مثلا شاید در این عمری که دارم، خیلی به ندرت، شاید به اندازه‌ی انگشت‌های یک دست در موردش با یک دوستی که خیلی صمیمی بوده (در اون تایم خاص) صحبت کردم. یعنی فارغ از حرف زدن، اصلا دوست ندارم در مورد اندام شخص دیگه‌ای بشنوم. بذارید مسئله رو واضح‌تر بگم. امروز تو محیط کاری، همهمه‌ی شلوغی، همکاری که وظیفه‌ی رسیدگی به امور کار رو داره، آبی چای هم دست ما میده، یک تایم کوتاهی که کنارش ایستادم گفت پریوده و دلش درد می‌کنه و غیر از اون هم استخوون “گلش” (الان با چه خجالتی دارم همین رو تایپ می‌کنم) درد گرفته. من تو ذهنم داشتم با حواس‌پرتی از خودم سوال می‌پرسیدم که چیش؟ چه ربطی داره اینا به هم؟ که ادامه داد من چون زایمان طبیعی داشتم و مدلمم ارتجاعی بوده، یه هفته که آقا سعید باهام نزدیکی نداره و بعدش بهم دست می‌زنه خیلی درد می‌کشم. واسه همین درد پریود یه طرف، درد گل یه طرف! من با بُهت، حالت چندشی و احساس ناخوشایند و شاید دهن باز داشتم بهش نگاه می‌کردم و بلافاصله در اون همهمه فرصتی پیش آمد که فرار کنم سمت اتاق خودم. حالا که روی تخت دراز کشیدم، خیلی عصبانی‌ام. حس می‌کنم اون وارد حریم خصوصی من شده. از این‌که من رو در موقعیتی قرار داده که شنونده چنین چیزهایی باشم حالم بده. یکی‌دوباری که مثلا سوال پرسیدن همکارها که برنامه‌ی امشبتون چیه و من گفتم بچه‌ها نیستن بنابراین با همسرم فیلم می‌بینیم، با خنده زده به شوخی‌های جنسی و من همون‌جا گفتم که از این صحبت‌ها اصلا خوشم نمیاد. حالا عصبانی‌ام. شاید به نظر شما یا هرکسی که می‌خونه، چیز خاصی نگفته ولی من از صمیم قلبم از این مدل حرف‌ها بیزارم.


^ بعد از این‌که نقطه گذاشتم، فکر کردم چی باعث این حال بد میشه یا شده؟ یکباره یادم به بیش از سی سال پیش افتاد. منِ بچه دارم تو پذیرایی با عروسک‌هام بازی می‌کنم، مامانم و زنعموم و مادربزرگم به همراه دوتا تا از دوستان دور هم نشستن و شاید خیاطی می‌کنن. معصوم خانم، همسایه‌ی قبل از دنیا آمدن من به همراه هووش. هر دو نقطه‌ی مقابل هم. اولی که بزرگه هم هست و انگار جایِ مادر معصوم خانم، مومن و نماز خون، و معصوم خانم که بیست سالی کوچیکتره، سرخاب سفیداب کن و سیکار گوشه‌ی لب و دهانی که هیچ‌وقت چفت و بست نداره و همیشه‌ی خدا داره حرف‌های مثبت ۲۵ سال می‌زنه و این‌که حاج آقا تا وقتی زنده بود با من ال می‌کرد و بل می‌کرد و… و منی که هیچی نمی‌فهمیدم از این حرفا، ولی با هیس هیس هوو بزرگه و اخم و تَخمش و این‌که بچه اینجاست، حس می‌کردم جام اونجا نیست و از حضور خودم خجالت می‌کشیدم. 

نمی‌دونم، شاید یک جایی هیس‌هیسِ زشتی، مقابل من می‌رسه…

۲ نظر:

  1. فکر نکن که داری اشتباه میکنی یا بگردی دنبال علتش چون این مدل حرف زدن خیلی چندشی و‌غیر هوشمندانه اس. وقتی کسی نفهمه داره به چه کسی درباره چه چیزی میگه و به حریم ادم تجاوز میکنه. چرا واقعا باید اطلاع رسانی کنه.؟ چون مطلب بهتری برای گفتگو نداره و بنظرش عملیات تولید مثلش خیلی جذابه که به بقیه هم در موردش بگه اونهم سر کار !!!!

    پاسخ دادنحذف
  2. آخ چقدر خوب که گفتی، انگار یه باری از دوشم برداشته شد

    پاسخ دادنحذف