۲۸ تیر ۱۴۰۵

قورباغه‌ای که تو گلوم گیر کرده!

یک. تو روزهای سخت صحبت درباره شرایط عقد هستیم. لامصب هرچی هم سعی می‌کنی راحتش کنی بازم سخته، بازم یه طرف از چهار طرف ما و خانواده‌هامون هست که همکاری نکنه و کار رو سخت کنه و آخرش حال ما باشه که خراب می‌شه. من میون این بحث‌ها مدام اصطراب می‌گیرم که نکنه دارم اشتباه می‌کنم و چقدر مطمئنم از تعهدی که دارم خودم رو واردش می‌کنم. یار داره تحت فشار مدیریت بدقلقی و کنترل‌گری خانواده‌اش له می‌شه. گفت حالش بهتره اما الان داره تو ظرف قرص‌ها دنبال آرام‌بخش می‌گرده، چیزی که اینجا نداریم قطعا.

دو. پریشب قبل خواب لب‌هام رو چسبوندم به سوکت‌های لپ‌تاپ و نفسم رو کشیدم داخل. آب رفت تو دهنم. فهمیدم اوضاع لپ‌تاپ خرابه. بعد از مکش دکمه‌های کیبورد، چهل و هشت ساعت در وضعیت چادر سفری (tent) خاموش گذاشتیم که آبش خالی بشه. حتی تو این دو روزی که لپ‌تاپ هم نداشتم و نمی‌تونستم کاری بکنم هم موفق نشدم خونه رو مرتب بکنم. بس که کوچیکه مرتب نمی‌شه لعنتی. نمی‌تونم برای همه‌چیز جا پیدا کنم. اما خب نمی‌تونم همه‌چیزو هم بندازم تقصیر اندازه. منم به اندازه کافی تلاش نمی‌کنم یا استعدادش رو ندارم چون غ تقریبا 1.5 برابر ما وسیله داره، از همه وسایل مصرفی، خوراکی تا شوینده دپو داره و باز هم خونه‌اش خیلی منظم‌تره. شاید برم چندتا ویدیوی نظم‌دهی تو یوتیوب ببینم قبل خواب. شاید مودم رو هم آورد بالا!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر