سه روزه از برنامه وبلاگ عقبم. ننوشتم و نخوندم. از اونچه مینویسم هم راضی نیستم راستش. حس میکنم بیشتر از اینکه تمرین وبلاگنویسی باشه، تمرین ساختن روتین نوشتنه. اگه بخوام بدون تعهد به چالش برای وبلاگ بنویسم، احتمالا میذارم فکرها تو سرم یه مدت خیس بخورن تا یه شاکلهای پیدا کنن و یه منظور و مقصودی بیشتر از روزمرهنویسی داشته باشن.
سه روزه ننوشتم. تو همین سه روز دوتا تحویلدادنی آخر این مستر رو هم تحویل دادم و دیگه خلاص خلاصم. یار هم دیروز رسید. هنوز 36 ساعت نشده رسیده و اینجا خیلی اذیته. حق داره البته، وضعیت خوابگاه افتضاحه. منم به چشمم نمیاد چون بار دومیه که مجبور شدم اینجا بمونم و دیگه شل کردم. و چون مبنای مقایسهام پارساله که منفی 100 بود شرایط، به منفی 98 الان راضیام. اون ولی تازه اومده در حالی که همه غرهای من رو هم شنیده. قسمت بدش اونجاییه که همهاش خودآگاه و ناخودآگاه درگیر اینم که آیا الان اوکیه؟ داره بهش خوش میگذره؟ این برنامهای که پیشنهاد دادم رو دوست میداره؟ خستهکننده است...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر