صبح بین خواب و بیداری احساس کردم یه غول در دوردست داره پاش رو میکوبه به زمین.
طبعا اولین فکرم این بود که باز شروع شد و چرخیدم، یه کم بعد باز همون صدا ولی نه صدا نبود، لرزش بی صدا انگار لاک پشتی که درون زمین زندگی میکنه تکون خورده باشه.
بیدار شدم و روب دوشامبر اژدها نشانم رو پوشیدم و از اتاق اومدم بیرون، ۴:۴۵ صبح بود، هوا روشن بود و پرندهها با بیخیالی میخوندن.
گوشی رو برداشتم و دنبال اخبار گشتم و دیدم شرق تهران زلزله اومده ولی پرندهها انگار نه انگار.
فکر کردم اگه چیزی بود اینا انقد راحت و بیخیال نبودن، برگشتم و یه کم چرخیدم و اپ جامجهانی رو چک کردم، یه اپ سودوکو که دیشب یادم رفته بود رو ریختم، روی دوشامبر رو در آوردم، پنکههای رو زیاد کردم، دوباره قرص خواب خوردم و هدفون گذاشتم و یه کتاب صوتی درباره فنگ شویی پلی کردم.
دیگه بعدش نه غولی بود نه لاک پشتی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر