۲۱ خرداد ۱۴۰۵

تراپی لطفا

 دلم برای ا..، تراپیستم تنگ شده. می‌خوام بگم شاید از یک ماه دیگه که رفتم فرانسه و برگشتم و جام ثابت بود شروع کنم، اما بعیده بتونم تا اون موقع صبر کنم. احتمالا هفته بعد بهش پیام بدم و بخوام دوباره جلسات منظم داشته باشیم. نمی‌دونم با این شرایط وقت خالی‌اش بیشتر شده یا کمتر. گمونم باید کمتر شده باشه. چندساله که تو هر جمعی، هروقت هزینه تراپیست‌هامون رو مقایسه کردیم ا.. ارزون‌ترین بوده. 

روزهای آخر دانشگاه بود. خوب نبودم. این رو از رانندگی پرخطرم می‌فهمیدم. یه بار تو کوچه‌های یوسف‌آباد دنبال جاپارک برای ماشین، نزدیک بود بخورم به یه خانمه و بعد اون فکر می‌کردم شاید بهتر باشه رانندگی نکنم. با دوتا از بچه‌ها نشسته بودیم تو راهرو طبقه یک منتظر یکی از امضاهای فرم فارغ‌التحصیلی. لابد حال بقیه هم خوب نبوده که م تعریف کرد تراپی با  ا.. کمکش کرده. به اسم کوچیک صداش می‌کرد، آشنای خانوادگی بودن.  آدرسش رو پرسیدم، پنج دقیقه با محل کارم فاصله داشت. دفترمون یه کوچه بالای میدون فاطمی تو چهل‌ستون بود و کلینیک ا.. یه کوچه پایین‌تر از میدون تو جویبار یا همون فلسطین. ماه آخر اینترنی‌ام بود، از روانشناس مرکز بهداشتمون هم یه پرس‌وجو کردم که سوپروایزر کلینیک رو می‌شناخت. این شد که وقت گرفتم و رفتم. خوش‌شانس بودم که اولین کسی که رفتم پیشش و بخاطر نزدیک بودنش حاضر شدم امتحانش کنم، کسی شد که تونستم باهاش ارتباط بگیرم و تا الان با همون ادامه دادم.

یه وقت‌هایی به دلایل مختلف به عوض کردن تراپیستم فکر کردم و هربار قانع نشدم. به نظرم اینکه یه نفر هست که تمام داستان‌ها و تغییرات من تو هفت سال گذشته رو دیده و شنیده خیلی ارزشمنده. شاید یه روزی، یه وقتی به این نتیجه رسیدم که می‌تونم همینی که اون روز هستم رو بردارم بشونم رو مبل یه روانشناس دیگه و از همون مقطع زندگی‌ام تعریف کنم و سیر تغییرات قبلی‌م مهم نباشه، اما فعلا اونجا نیستم. این ایده الان همون‌قدری مطلوبمه که تراپیست غیرایرانی غیرفارس داشتن.

تو روزهای اعتراضات و قطعی بعدش چندبار از ذهنم گذشت نکنه ا.. هم جزو کشته‌شده‌ها باشه؟ سوگ تراپیست رو داشتن چطوریه؟ خوبه لست‌سین تلگرامش بازه و می‌دونم زنده است. جنگ که شد هم می‌خواستم پیام بدم و حالش رو بپرسم اما نمی‌دونستم چی بگم، نه به اون و نه خیلی از آدم‌های نزدیک‌تر. انگار از امن بودن خودم خجالت می‌کشیدم. لست سینش که آپدیت شد خیالم راحت شد.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر