۱۷ خرداد ۱۴۰۵

ترس و سکوت (چهار)

 هیچی برای امشب ندارم که بنویسم، یعنی داشتما، ولی این خبرهایی که الان شنیدم از این‌که ممکنه جنگ شروع بشه، حالم رو دگرگون کرده. مثل بادکنکی که یک‌هو نخش رو می‌کشن و بادش خالی می‌شه!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر