پرخاش کردم، باز هم!
هر زمان که ناکام می شوم، نه هر جایی، در بستر خانواده، پرخاش آخرین ابزار جنگی من می شود. جنگی ناتمام.
قصه اش تکراری ست! همان کلیشه همیشگی، تلاش فرزند برای تغییر خانواده، تغییر رفتارشان نه رژیم چنج!
اما خودمان که می دانیم! کودک والد رویایی اش را می خواهد، یعنی فکر می کند آن تصویر خیالی که از والد دارد حقیقت است اما هر بار که واقعیت می زند توی صورتش او هم چگِبال میزند. چون دلش نمی خواهد آن تصویر دروغین خراب شود، او از خودش خشمگین است نه از مادرش یا که پدرش و این خشم تحول یافته را می اندازد به دامانشان
جدیدن ها یاد گرفته ام و می گویم کاش عقیم بودید شما! بعد دوباره آن فکر که از پیشتر ها در گوشه ای از ذهنم است به بطن می آید. با خودم می گویم امیدوارم روزی فرا برسد که برای فرزند سازی انسانها هم مجوز صادر شود. اگر والد یا والدینی صلاحیتشان برای نهاد های مربوطه محرز شد گواهینامه فرزند آوری صادر شود...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر