۲۰ خرداد ۱۴۰۵

 هر کاری کردم هیچی درست پیش نرفت. هر کاری کردم سه تا کار دیگه هم بهش اضافه شد. یه روزهایی هم روز لجه، اصلا نمی‌خواد باهات کنار بیاد. عصر دیگه تسلیم شدم فکر کردم بهتره برم اورنج تئوری شاید شَنِل کمک کنه. از دست اونم کاری بر نیومد. تمرینها خوب بودا اما انرژیم برنگشت، شاید یه دوِ آل اَوت احتیاج داشتم اما امشب در برنامه نبود. تنها امید باقی مونده اینه که حداقل چند خطم رو قبل خواب بنویسم، فکر کنم یه کار رو کردم.  فردا روز بهتری خواهد بود! بهتره باورت بشه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر