«دکتر... من یه زمانی فکر میکردم یه گهی میشم، اما هیچ پخی نشدم! چهل و خوردهای ازم گذشته، بدتر آویزونم. ما آویختهها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپکزدهی خودمونو؟»
آیا آقای مهرجویی خودش می دونست که در دوخط هشتاد درصد فیلمنامه ها و سریالها و پستهای شبکه های اجتماعی و یادداشتهای انفرادی نسل بشر رو خلاصه کرده؟ حالا نه همه اش. حداقل اونهایی رو گه تمام چهل و اندی ساله ها نوشتن؟
آیا آقای مهرجویی خودش می دونست که در دوخط هشتاد درصد فیلمنامه ها و سریالها و پستهای شبکه های اجتماعی و یادداشتهای انفرادی نسل بشر رو خلاصه کرده؟ حالا نه همه اش. حداقل اونهایی رو گه تمام چهل و اندی ساله ها نوشتن؟
یک لحظه ای هست که سر جلسهء کار و وسط صحبتهای مهم و اداری صورتهای جدی همهء همکارانت رو نگاه می کنی و یک دفعه متوجه تفاوت سنی خودت می شی با اکثریت جمع حاضر ، و اینکه داری میانگین سنی جمع رو بالا می بری. نه یک بار، نه ده بار،به دفعات.
یک روزی هست که در مجلس تولد یکی از بچه ها متوجه می شی بقیهء باباهای بچه های مدرسه دو دسته هستند - دسته اقلیتی که چند سالی از تو بزگتر هستند و پولدارتر و روی زندگی سوارتر و کمی اخموتر و کلاً باباتر، و دسته اکثریتی که جوانتر هستند و فعال تر و شادابتر و زنده تر، و یک دفعه با هیچ کدام از دو دسته حرف خاصی نداری.
مسیری که وسطش متوجه می شوی آن بالاترین نقطهٔ زندگی دیگر رو برو نیست،. از پشت فرمان توی آینه نگاهی می کنی به یک روز خندان و آفتابی خیلی دور، پشت سرت. پس اون بود؟ یا اون یکی کمی آفتابی تر و پشت سر تر؟ نکند همین امروز هم چند سال بعد توی آینه همین شکلیها باشد؟
یک شبی هست که به همهء اینها فکر می کنی که هم آویزانی و هم بی سامانی و هم بی برنامه. و بعد هر شب برای چند دقیقه. چند ساعت. چند سال؟ شاید همین که نگرانی ات همینهاست یعنی کوری و کری و خوشبتیهایت را نمی بینی و نمی شنوی که از جلوی چشمهایت می رقصند و می گذرند.
وسط تمرکز روی همین خزعبلاتی که یک دفعه می فهمی چقدر جیش داری. بعد از دستشویی تلفنت را چک می کنی. یک پیغام از این داری و یک عکس جدید از آن. پس فردا تنیس داری و یکشنه بازی پوکر. یک سفر نزدیک. یک نفر خاص. اصلا تو مگه درد هم داری؟ یا کمی شعور؟ با لبخند می خوابی. تا یک لحظه و یک روز و یک سال دیگر که با دلی آرام و قلبی مطمئن و مثانه ای خالی به هیج گهی نبودن و به جایی نرسیدن معمولی خودت ادامه دهی.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر