دوستم داره کارهای جداییش رو انجام میده و قراره بهزودی از شوهرش جدا بشه. علت جداییشون هم خیانت همسرشه با همکارش! یاد این میفتم که دو سال پیش که بهم گفت چه بیخودی باهاش حرف زدم که تا مطمئن نشدی جدا نشو . بهش گفتم اول واسه خودت ثابت و قطعی کن قضیه رو بعد پیگیری کن. امروز فهمیدم تا بخواد برای خودش ثابت کنه و ته و توی ماجرا رو در بیاره، مجددا این اتفاق افتاده و آرردی ثابت شده قضیه!
نمیدونم براش ناراحتترم یا خوشحالتر. دوباره بین عقل و قلبم گیر کردم.
به خودم فکر میکنم. به اینکه من تو پیگیری یه موضوع یا چیزی یا کسی خیلی مصرّم. تا به خودم چیزی ثابت نشه بیخیال اون موضوع نمیشم. باید همهی تلاشم رو بکنم و به جواب قطعی برسم. که خب این هم بخاطر دلمه. هم دلم هم یه چیزی تو مایههای طرحوارهی رها شدگی و فلان و بیسار! از بس برام سخته از دست دادن .
خانم نزکت تیموراف داره آهنگ آذری قشنگی میخونه که میگه :
گتمه کیم سسیزم، گال سن قوربان"
"عؤمؤرلؤک همدمیم، اُل سنه قوربان
داره میگه نرو من بیکسم قربونت برم همدم و همراه همیشگی من، فدای تو شوم!
به لطف عروس ترکها بودن، یه چیزهایی یاد گرفتم تو این سالها. البته خودشون از این چیزها گوش نمیدن. اون دو نفری هم که گوش میدادن با من و موسیقی موقام آذری دوست داشتن، از بین ما رفتن...
امروز یه قورباغهی هفت ساله رو قورت دادم. یه کاری کردم فقط سی دل خودم! ولی امیدوارم داستان نشه دوباره. شاید اگر تونستم یه روزی از اون روزها نوشتم.
.از اون روزهای خوب و وحشتناک
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر