قرار بود سر کلاس فیلم رزتای برادران داردن رو نقد و تحلیل کنیم. فیلم از جشنواره کن جایزه برده بود، هم خودش هم نقش اول زن. یک هفته جون کندم تا بتونم فیلم رو ببینم. نه اینکه فیلم بدی باشه، نه. ولی فیلم این روزهای من نبود. من یکساله در برابر دیدن رها و زن و بچه هم مقاومت کردم. حالا نه اینکه بخوام اینا رو با هم مقایسه کنم. حتا فیلم پیر پسر رو هم دست و پامو گرفتند پرت کردند تو سینما. قشنگ چهل دقیقه اخر فیلم هیچ جور نیتونستم بنشینم. این فیلم هم جون منو گرفت. یعنی شما پونزده سالگی سنایش رو دیدید ، ببریدش فرانسه ده پله بدبخت تر. همه اش در حال بدو بدو دنبال کار با یه مادر الکلی داغون. خودشم که اخر شانس.دیگه بقیه اش چون اسپویل میشه نمیگم. بدبختی کم بود دوروبرتون خودتون برید ببینید. یه جا اون وسطا دلم میخواست زنگ بزنم به استاد بگم جون جدت بیا سیندرلا ببینیم یا دیو ودلبر یا هرچیزی که هپی لی اور افتر بشه. ولی خب استاد خیلی جدیه و اصلن از این شوخیا نداریم باهم. حالا اگه کلاس اشکان بود میشد بهش پیشنهاد داد. اونم که پایه است. از سیندرلا هم برات کلاس درمیاره بینظیر.
خلاصه که این هفته هم با کلاسهاش تموم شد که مهمترینشون ساخت یه اپیزود پادکست بود و خیلی باحال بود.
چهارشنبه هم بی کلاس و علاف که خیلی قشنگتره.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر