شاید اون باید برای من محدودیتی از سمت «مرجعیت قدرت» میاد، شاید یاد مادرم میوفتم، نمی دونم!
وقتی باید هر روز اینجا بنویسم، یک چیزی اون پشت این میل به نوشتنم رو که خودم می خوام پس می زنه، عجیبه!
وقتی به نوشته هام نگاه می کنم، می بینم اون هایی که هر زمان دلم خواست و دست به قلم(صفحه کلید) شدم بهتر نوشتم.
حقیقتش داشتم فکر می کردم تقلب کنم و از نوشته های گوگل نوت استفاده کنم. اونایی که هر زمان دلم خواست نوشتم.
اونا رو بیشتر دوست دارم:) یا نوشته های تلگرامم رو؛ یادگار روزهای عاشقی... دیگه تقریبا اون جا ننوشتم! ولش کردم؛ تقریبا
وقتی به گذشته نگاه میکنم می بینم همیشه نوشتن رو دوست داشتم، اما جای ثابتی نبود، هی ازین خونه به اون خونه! از دفتر تا لای کتاب، از کانال تا صفحه...
چرا ما صاحب خونه نمی شیم؟ دوست داشتم مثل آدمای عادی دنیا یه بلاگ تو وردپرس داشتم، میتونم داشته باشم اما من کامل میخوام همه چیز رو! نمی خوام از رو سیم خاردار بپرم تو باغ، میخوام در باغ برام باز باشه، هر زمان که خواستم وارد بشم درو پشت سرم ببندم اون جا زمان بگذرونم و وقتی خواستم خارج بشم درو پشت سرم ببندم کلیدش هم دست خودم باشه. ما چند سال فرصت داریم تا به این آرزو برسیم؟ تا آخر عمر؟ نه! من می خوام یروزی از اینجا برم! دلم می خواد همه چیز رو ول کنم و برگردم به کاغذ.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر