این روزا هی باید بین بخش های مختلف خودم جابه جا بشم. راه بین شون زیاده. اینقدر که امروز نیاز داشتم دو ساعت دم غروب بخوابم،برخلاف عادت، تا بتونم برسم به یکیش.
بین اونی که اینجا زندگی میکنه ، اون که هنوز ایرانه، اون بخش روزمره ام، اون بخش حرفه ای ، اون بخش رویایی ام و اون بخشی که یه ساعت دیگه کلاس هیولاشناسی داره.
( از اینکه تو این اوضاع، بحث کردن راجع به هیولا و ارجاعاتش میتونه به چشمام برق بیاره، از خودم متعجب میشم.)
مغزم انگار هنوز وصل شده به اکنون. یه روزی میرسه بالاخره که من مجبور نیستم بدوم و آروم و با حوصله ، دل میدم به نوشتن ، قرار میگیرم تو کلمه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر