اینقد ناراحت شدم که تو کارنامه هفتگی دو تا دایره کم دارم. چطور ممکنه؟ من هر روز نوشتم. بعد دیدم تو یه ریل ورزشکاری یه آقایی یه کامنت گذاشته بود تشکر کرده بود، رفتم تو پیجش و پست پینشو دیدم، اینقد گریه کردم که ناراحتی کارنامه از یادم رفت. یوزرنیمش jimitorr بود. بلاکش کردم اینقدر گریه کردم. احتمالا فردا آنبلاکش کنم، یا هروقت نیاز به گریه پیدا کردم.
بعد نهار داشتم میگفتم اسم بچهمونو میذاریم دماوند اگه پسر بود، اگه دختر بود دنا. اونم میگفت باشه. یکم بعدتر گفتم میدونی دماوند و دنا چین؟ گفت نه. هرگز نشنیدم. گفتم یعنی چطور هرگز نشنیدی؟ بچه قبلی که قرار بود قشنگ روز دماوند به دنیا بیاد، اینقد کلتو خورده بودم. میگفت نه کلمو با VIP خورده بودی. گفتم اونم ایدهی خوبی بود، برای اسم دختر. چون برای پسر اسمایی که با V و I شروع میشن رو دوست ندارم.
داستان از این قراره که چون فامیلشون قراره با P شروع بشه، من میخواستم اسم دو قسمتی بذارم، اولیش با V دومیش با I. اسم دختر فک و فراوون و مورد علاقم پیدا کردم. ولی واسه پسر هیچی. اسمای آنتیک مذهبی و سنتی و داغون. Vittorio, Valerio, Isaco, Ian. تنها زیباشون *ونداد* بود که به نظر میاد هندیه. مشکل اسمای فارسی همینه که اینجا هندیا خیلی اسمای فارسی دارن، و خیلی از اسم پسرای فارسی به نظر هندی میان. بعدم نمیشه که الان دختردار شیم اسمشو VIP بذاریم، وقتی پسردار شیم دیگه ویآیپی نباشه چون اسم قشنگ پیدا نکردیم.
یه مدت گیر داده بودم به *آفتابگردون* ایتالیایی برای اسم پسر، Girasole تلفظش میشه جیراسوله. ولی گفتن مخففش میشه سوسول، دیگه رها کردم. بعد که دامنهی سرچ رو برای اسم پسر بزرگتر کردم دیدم واقعا اسمای پسر خیلی بیخودن. مثلا یکی از دوستای من میخواست اسم مذهبی برای بچش نذاره، میگفت Luigi خیلی سنتی و کهنهاس. اسم بچشو گذاشته به یه گویش آلمانی مهدی، به خیال اینکه خیلی باکلاسی و نوآوری و خاصه. تا بعد مدرک گرفتنم نگفتن چه اسمی انتخاب کردن! لوییجی خیلی داغونه، ولی اگه یکی پاسپورت سیشلز داشته باشه و اسمش مهدی باشه دیگه داغونترم هست به نظرم. تازه مادربزرگش برای غسل تعمیدم ببرتش. دست تنهایی یک اسموتی کالچره.
تو خونهی جدیدمون همهی پنجرهها عظیمن. به اندازهی کافی دیوار نداریم که تابلوهامونو بزنیم. کار محبوبم اینکه بشینم روی تخت و حرکت درختای کنار نیمکت پارک روبروییو نگاه کنم. صبحها یه گروه سیاهپوست میان رو نیمکت میشینن، دو نفرشون دوچرخه دارن هم لباساشون، هم دوچرخشون سیاهه. همش فکر میکنم تو خونشونم همه چی سیاهه؟ لامپشون نور سیاه میده؟ وقتی اونا میرن یه گروه پیرزن میان تا هوا خیلی گرم نشده میمونن. باقی رو دیگه دقیق نمیدونم، چون وقتی آفتاب خیلی میچرخه پوزیشن محبوبم خیلی گرم میشه و ترک محل میکنم. به زودی پرده میخریم و احتمالا بیشتر بتونم دید بزنم.
برای نهار امروز هویج رنده کردم با پیاز و مرغ لای برنج دم دادم خیلی راضی بودم. چرا قبلا درست نکردم؟ البته این برنجمون اصلا راضی کننده نیست. قبلا باسماتی میخریدیم ولی تو یه مجلهای خوندیم که هر بستهی رندوم باسماتی رو تست میکنن، میبینن کلی کود شیمیایی مواد غیرمجاز در ایتالیا توش استفاده شده. اتفاقا از وقتی اونو نمیخوریم دلدردم خیلی بهتر شده. اثر پلاسیبو؟ نمیدنم ولی دیگه میتونم پنیر و خامه بخورم که خودش موهبت بزرگیه. تصمیم دارم از سوپری ایرانی برنج ایرانی بخرم، خیلی گرونه ولی فک میکنم خیلی بیارزه. یه بار در ماه غذای ایرانی میخوریم، حداقل باحالشو بخوریم. چند هفته دیگه میریم باربیکیو، از الان گوشت سفارش دادم که کباب ایرانی بزنیم.
بعد نهار داشتم میگفتم اسم بچهمونو میذاریم دماوند اگه پسر بود، اگه دختر بود دنا. اونم میگفت باشه. یکم بعدتر گفتم میدونی دماوند و دنا چین؟ گفت نه. هرگز نشنیدم. گفتم یعنی چطور هرگز نشنیدی؟ بچه قبلی که قرار بود قشنگ روز دماوند به دنیا بیاد، اینقد کلتو خورده بودم. میگفت نه کلمو با VIP خورده بودی. گفتم اونم ایدهی خوبی بود، برای اسم دختر. چون برای پسر اسمایی که با V و I شروع میشن رو دوست ندارم.
داستان از این قراره که چون فامیلشون قراره با P شروع بشه، من میخواستم اسم دو قسمتی بذارم، اولیش با V دومیش با I. اسم دختر فک و فراوون و مورد علاقم پیدا کردم. ولی واسه پسر هیچی. اسمای آنتیک مذهبی و سنتی و داغون. Vittorio, Valerio, Isaco, Ian. تنها زیباشون *ونداد* بود که به نظر میاد هندیه. مشکل اسمای فارسی همینه که اینجا هندیا خیلی اسمای فارسی دارن، و خیلی از اسم پسرای فارسی به نظر هندی میان. بعدم نمیشه که الان دختردار شیم اسمشو VIP بذاریم، وقتی پسردار شیم دیگه ویآیپی نباشه چون اسم قشنگ پیدا نکردیم.
یه مدت گیر داده بودم به *آفتابگردون* ایتالیایی برای اسم پسر، Girasole تلفظش میشه جیراسوله. ولی گفتن مخففش میشه سوسول، دیگه رها کردم. بعد که دامنهی سرچ رو برای اسم پسر بزرگتر کردم دیدم واقعا اسمای پسر خیلی بیخودن. مثلا یکی از دوستای من میخواست اسم مذهبی برای بچش نذاره، میگفت Luigi خیلی سنتی و کهنهاس. اسم بچشو گذاشته به یه گویش آلمانی مهدی، به خیال اینکه خیلی باکلاسی و نوآوری و خاصه. تا بعد مدرک گرفتنم نگفتن چه اسمی انتخاب کردن! لوییجی خیلی داغونه، ولی اگه یکی پاسپورت سیشلز داشته باشه و اسمش مهدی باشه دیگه داغونترم هست به نظرم. تازه مادربزرگش برای غسل تعمیدم ببرتش. دست تنهایی یک اسموتی کالچره.
تو خونهی جدیدمون همهی پنجرهها عظیمن. به اندازهی کافی دیوار نداریم که تابلوهامونو بزنیم. کار محبوبم اینکه بشینم روی تخت و حرکت درختای کنار نیمکت پارک روبروییو نگاه کنم. صبحها یه گروه سیاهپوست میان رو نیمکت میشینن، دو نفرشون دوچرخه دارن هم لباساشون، هم دوچرخشون سیاهه. همش فکر میکنم تو خونشونم همه چی سیاهه؟ لامپشون نور سیاه میده؟ وقتی اونا میرن یه گروه پیرزن میان تا هوا خیلی گرم نشده میمونن. باقی رو دیگه دقیق نمیدونم، چون وقتی آفتاب خیلی میچرخه پوزیشن محبوبم خیلی گرم میشه و ترک محل میکنم. به زودی پرده میخریم و احتمالا بیشتر بتونم دید بزنم.
برای نهار امروز هویج رنده کردم با پیاز و مرغ لای برنج دم دادم خیلی راضی بودم. چرا قبلا درست نکردم؟ البته این برنجمون اصلا راضی کننده نیست. قبلا باسماتی میخریدیم ولی تو یه مجلهای خوندیم که هر بستهی رندوم باسماتی رو تست میکنن، میبینن کلی کود شیمیایی مواد غیرمجاز در ایتالیا توش استفاده شده. اتفاقا از وقتی اونو نمیخوریم دلدردم خیلی بهتر شده. اثر پلاسیبو؟ نمیدنم ولی دیگه میتونم پنیر و خامه بخورم که خودش موهبت بزرگیه. تصمیم دارم از سوپری ایرانی برنج ایرانی بخرم، خیلی گرونه ولی فک میکنم خیلی بیارزه. یه بار در ماه غذای ایرانی میخوریم، حداقل باحالشو بخوریم. چند هفته دیگه میریم باربیکیو، از الان گوشت سفارش دادم که کباب ایرانی بزنیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر