۱۳ شهریور ۱۴۰۵

کامنت‌های وارده

پست دیروزم رو برای دو نفر فرستادم. صبح که پا شدم دیدم بلیط بخت‌آزمایی‌مون برده: ۱۲ دلار و ۷۵ سنت. ولی وقتی کامنت‌های دوستام رو خوندم، فهمیدم بخت اصلی‌م رو جای دیگه برده‌ام.

دلم خواست بذارمشون اینجا، کنار کامنت‌های شما، که یادم بمونه نوشته‌هام می‌تونن من رو به اونایی که دوستشون دارم نزدیک‌تر کنن. که شاید باید پست‌های بیشتری رو برای مخاطب‌های خاص خودشون بفرستم.

اولی نیره بود. معرفی حضورتون که هست؟ با هم کلاس خط می‌رفتیم و حالا خیلی ازم دوره.

اینقدررررررر بلند گریه کردم که مجبور شدم از آفیس برم بیرون. تو خیابون همین جور گریون رفتم تو کتابخونه و لا‌لوی کتاب‌ها بالاخره اشکم بند اومد.
دقیقا نمی‌دونم برای چی گریه می‌کردم.
نمی‌دونم چی بود ولی یه سدی یه جای ذهنم/دلم شکسته شد و اشکم سرازیر شد.
انگار انگشت گذاشته بودی رو تریگر پوینت.
نمی‌دونم برای چی؟ برای استاد؟ برای نوجوونی؟
برای عمارت برای اون صحنه و تحربه که دیگه تکرار نمی‌شه؟
یا عکس‌العمل طبیعی بدنه که وقتی منتالی در جایی قرار می‌گیره که صد‌درصد از زمان و مکان فعلی دوره؛ این عدم تقارن به صورت اشک می‌اد بیرون تا تو رو به ریالیتی برگردونه.
نوشته ات خیلی خوب بود
خوشنویسی رزمه؟ یا کن‌دو هنره؟ یا هردو هردو؟


 آیاکا دوستم توی کلاب که از وقتی چشم باز کرده کن‌دو کار کرده. چند بار قهرمان ژاپن بوده. همه تو کلاب آرزو دارن یه روز مثل اون بشن. 

سلام یاسمن 😊
ببخشید که از جی-پی-تی کمک گرفتم 🫣 چون واقعاً می‌خواستم مطمئن بشم می‌تونم حسم رو درست بهت منتقل کنم!!! 
وقتی نوشته‌ات رو خوندم واقعاً خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. 
من تو رو توی تمرین می‌بینم، ولی خوندن نوشته‌ات باعث شد چیزهایی از نگاهت به کِن‌دو رو بفهمم که از بیرونِ تمرین لزوماً دیده نمی‌شن. موقع خوندنش، تمرین کردنت جلوی چشمم می‌اومد و یه زیبایی خاصی توی طرز نگاهت به کِن‌دو حس کردم. 
بیشتر از همه، بخشی که درباره‌ی «نفس کشیدن» نوشته بودی برام جالب بود. نمی‌دونم از قبل می‌دونستی چقدر مهمه، یا خودت در طول تمرین بهش رسیده بودی. ولی تنفس واقعاً یکی از اون بخش‌های مهم و نامرئی کِن‌دوئه. 
توی کِن‌دو، وقتی بتونی در حالی که ذهن و بدنت رها و بدون تنشه تکنیکت رو اجرا کنی، حریف سخت‌تر متوجه می‌شه که می‌خوای حرکت کنی. در عین حال، ضربه‌ات هم تیزتر می‌شه. البته خود من هم هنوز دارم روی این موضوع کار می‌کنم. 
پدرم از وقتی بچه بودم همیشه بهم یاد می‌داد که بازدم کمک می‌کنه تنش اضافه‌ی بدن رو رها کنی. 
توی ژاپن یه اصطلاح داریم که می‌گه: «نفسِ حریف رو بدزد
یعنی اگه بتونی نفس کشیدن حریفت رو حس کنی، کم‌کم حرکت‌هاش رو هم می‌خونی. و وقتی حرکت‌هاش رو بخونی، حتی می‌تونی حس کنی توی ذهنش چه می‌گذره. 
برای همین چیزی که واقعاً من رو تحت تأثیر قرار داد این بود که تو خودت، از دل تمرین‌های روزمره‌ات، به این چیزها رسیده‌ای. نه فقط چون کسی با کلمه بهت یاد داده، بلکه چون با بدنت حسشون کردی و خودت کشفشون کردی. 
من خوش‌شانس بودم که در ژاپن به دنیا اومدم و فرصت‌های زیادی داشتم که از استادهای مختلف کِن‌دو یاد بگیرم. احتمالاً تو نسبت به من فرصت‌های کمتری داشتی و محیطی که برای یاد گرفتن کِن‌دو در اختیارت بوده هم محدودتر بوده. با این حال، با نگاه کردن، فکر کردن و بارها و بارها تمرین کردن، کم‌کم داری به لایه‌های عمیق‌تر و معنای واقعی کِن‌دو نزدیک می‌شی. 
به نظرم این واقعاً خیلی ارزشمنده. خوندن نوشته‌ات باعث شد خود من هم دوباره بعضی چیزها رو ببینم و بهشون فکر کنم. با این‌که سال‌های زیادیه کِن‌دو تمرین می‌کنم، نوشته‌ی تو برای من هم خیلی معنا داشت و واقعاً ازش چیز یاد گرفتم.

۳ نظر:

  1. چه چسبید. بذارشون در ادامه‌ی همون پستت. خیلی قشنگ می‌شه.

    پاسخ دادنحذف
  2. دیروز میخواستم بنویسم که نشد. این چیزایی که برات نوشتن یه جایی سیو کن یادگاری . خیلی انرژی خوبی داره .

    پاسخ دادنحذف