۱۶ شهریور ۱۴۰۵

هفت سپتامبر

 الان دیگه خودم می‌دونم که وقتی ددلاین دارم و حالم خوبه، می‌رم می‌گردم مسابقه ماراتن و نیمه ماراتن پیدا کنم ثبت نام کنم. در شش ماه گذشته هر بار ددلاین تموم کردن داستان داشتم همین بوده حال و احوالم. بماند که تو یک ماه گذشته چقدر سر و کله خودم زدم که یک نیمه ماراتن پیدا کنم برای پاییز که بخاطر کلاسهای بچه و خودم که افتادن آخر هفته‌ها و همینطور سه هفته‌ای که قراره بریم استانبول، مسابقه های نزدیک رو از دست میدم. حالا امروز صبح تو اینستا یک پست دیدم برای ماراتن لوت. کِی؟ اکتبر دقیقا همون زمانی که می‌خوام برم ایران (وسط سفرِ استانبول). از ذوق لینکو فرستادم برای برادرم گفتم آمار اینو در بیار که چطور میشه رفت از تهران. من اینو میخوام. بعد دو ساعت که گذشت گفتم من تا کرمان برم، آخه نیمه ماراتن که قبل از شب تموم میشه. من تو شبِ کویر دوست دارم بدوام… رفتم به مرد می‌گم من فول ماراتن هم می‌تونم برم دیگه تا پنج هفته دیگه؟ گفت همین الانم می‌تونی بری به نظرم! (بله خودمم به خودم انقدر باور ندارم!) به مربیم پیام دادم که من سلولهام داره میرقصه از خوشی که اینو برم… بعد خودم تا مربیم جوابم رو بده داشتم به این فکر میکردم که فکر کردن بهش تو این شرایط ایران و تو این دقیقه نودی، شاید زیادی خوش بینانه ست… مربیم عصر گفت دختر جان، توی ایران مسابقه ندادی، من دادم. اگر از نظر روحی توانایی اینو داری که بکوبی بری تا اونجا و مسابقه دقیقه نود کنسل بشه یا جای خواب پیدا نکنی و… و براش آماده هستی، ثبت نام کن اونم نیمه ماراتن چون ماراتن کامل توی صحرا فرق داره با جاده… منم دیدم همین‌که دارم می‌رم ایران باید کلاهمو بندازم هوا. مسابقه رو بهتره برای جایی بذارم که برنامه‌ریزی و ریسکش انقدر انرژی ازم نگیره. خلاصه عصر برای ماراتن لوت هایده گذاشته بودم که می‌خوند: عشق تو خوابی بود و بس ، نقش سرابی بود و بس…

۲ نظر:

  1. دمت گرم، خیلی خفنی. منم امیدوارم سال بعد بتونم اولین نیمه‌ماراتنم رو شرکت کنم. لوت رو که خوندم، اول فکر کردم یه شهری خارج ایرانه که قبل سفر می‌خوای بری. اومدم سرچ کنم، دوزاری‌ام افتاد که کویر لوت خودمونه.

    پاسخ دادنحذف
  2. چه موج سینوسی بودی برا خودت امروز

    پاسخ دادنحذف