یک_ آیدا جونم ایمیل زده که لپتاپش ضربهخورده و کلاس "اتاق" امشب تشکیل نمیشه :(( بلافاصله جواب دادم که ناراحتش شدم و امیدوارم درستبشه و ببینمش زودی. و گفتم که امشب باید جایی باشم و ناراحت بودم نمیتونم سر کلاس باشم ولی دوستنداشتم اینطوری بشه... میخواستم بیام اینجا کلی نالهکنم و غربزنم که باوجود اینکه همهی تلاشم رو میکنم یکشنبه شبها بیکار باشم و جایی نرم؛ امشب نتونستم از پس این ماجرا بربیام. حالا هنوزهم از غرهام کم نشده چون حوصلهی برنامهی امشب رو ندارم!
دو_ ظهر بهزور از جام کندهشدم و رفتم یه فیلهمرغ درآوردم و با سیر، ونمک، فلفل و آب لیموترش تو اندکی کره، تفتش دادم و پیاز کاراملی درستکردم براش. یه پلوی کتهی خوشمزه گذاشتم و دیدم باز هم اینطوری نمیشه. مغزم احتیاج به سوپ داره. یه سوپ گوجهفرنگی و پیاز بنفش مندرآوردی هم درستکردم و با خوردنش حالم بهترشد. این رو هم بگم که عاشق انواع سوپم و حال روحی و جسمی من رو واقعاً خوب میکنه.
سه_ یه عالمه لباس اتویی درآوردم از کمد، اما پس از مدتی، خیلی شیک و خونسرد ولشون کردم روی مبل و نشستم فیلم " The seventh continet" از میشاییل هانکه رو دیدم. که خب قشنگ بود و خاص. عجیب. خوشم میاومد از تصاویر و سکانسهای عجیب و سرد و ساکتش اما اذیت هم میشدم. انتخاب خوبی برای عصر امروز نبود. اما آیدا گفتهبود ببینیم و شانسی امروز وقتکردم.
چهار_ حالم کانه حال غروب جمعهی پاییزی شده بعد از فیلمه :) نشستم یهکم تو فکررفتم و گفتم اشکال نداره، Amoure رو هم دانلود میکنم فردا میبینم!
پنج_ یه چای تازهدم ایرانی دمکردم و دو، سه تا لیوان کوچیک خوردم با قند! ( پیرمرد درونم فعال شده باز). بعدش هم یه ترک تکنوازی سهتار دارم از" ر" که هر بار گوش میدم، هم حال میکنم هم دلم میگیره. یاد بیستوپنج سال پیش میافتم که برام سهتار میزد و میرفتم خونش که یادم بده. براتون نوشتم از. تو پستی بهنام عشقاول به نظرم...
بهجای یکبار گوشدادن، پنج بار گوش کردمش و خب حالم گرفتهتر شد.
شیش_ نون همیشه میگه آدمها نباید بشینن سوزن به ت..مشون بزنن 🙊 بلانسبت شما :))
اما امروز من هی سوزن بهدست بودم کلاً :)
الان که دارم مینویسم خندهام گرفته ولی واقعاً تا قبلش تو مود ولویی و دپ بدی بودم بهخصوص بعد از فیلم. و علتش هم بماند در روزی دیگر و پستی و مجالی دیگر...
پ.ن: دیشب وسط یه جمع شلوغ از هر فرصتی استفادهکردم و اومدم سرزدم بهتون. اومدن به اینجا از اون اعتیادهای خوبه که دوستش دارم.
دزیره من چایی خوردن با قند رو دارم چند وقتیه امتحان میکنم ؛ یه جوری خیلی طبیعی ترین طعم چای رو با قند میشه فقط حس کرد.
پاسخ دادنحذفوای مستانه من تازه میخواستم حذف کنم یواش یواش پس دیگه نمیکنم :))
حذفAmour رو بذار بعداً پس :))))) مودت رو میندازه
پاسخ دادنحذفآره یادمه گفتی :) باشه میذارم یکی دو روز دیگه پس سایه
پاسخ دادنحذفبعد فیلما و سوزنا فقط چای قندپهلو میتونه آدم رو زنده نگهداره دزیره
پاسخ دادنحذفآره بهخدا جیران جانم :)) چایی همیشه جوابه.
حذف