آیدا از دوره دوم نوشته، با خودم فکر میکنم میتونم ادامه بدم یا نه؟ میتونم بنویسم؟ این روزها خیلی اتفاق خاصی برام نمیافته، جای خاصی نمیرم، دوستامم نسبت به گذشته خیلی کمتر میبینم، حرف خاصی واسه گفتن ندارم. در لحظه همش در حال دست و پا زدنم، و بیان افکارم هی تکرار و تکرار میشه. فکر میکنم چرت و پرت مینویسم. نه خود الانم رو دوست دارم و نه افکارم رو. گرچه دارم تمام زورمو واسه تغییر میزنم و ته ته دلم خیلی کم به خودم افتخار میکنم. حداقل دارم تلاشم رو میکنم. نمیتونم بگم یه روز خوبم، یه روز بد، احوالم دیگه به ثانیهها بنده. از بازی که آیدا گفته خوشم اومده ولی. در کل خوبم حالا و برای همین لیبلم رو فارسی میکنم یوکو تا ببینیم چی میشه.
پ.ن: اینم بگم خوندن وبلاگهای بقیه رو خیلی دوست دارم و شاید دلیلی که باعث میشه از اینجا دل نکنم همینه...
ما هم دوست داریم بخونیمت یوکو. اشکال نداره حال هممون همینه. امیدوارم ببینمت :*
پاسخ دادنحذفممنونم :) مرسی که هستین. من هم همینطور :*
حذفمنم سعی میکنم اینو مدام به خودم بگم که: قرار نیست همیشه حالم خوب باشه که خودمو دوست داشته باشم. تو تکرارا؛ غر زدنا و خرابکاری و هیچ کاری نکردنا مهمه که دستخودمو بگیرم. توام تنها نیستی هممون این حالارو تجربه کردیمو میکنیم :*
پاسخ دادنحذفیه بغل از پشت مانیتور :*
پاسخ دادنحذف