۲۲ تیر ۱۴۰۵

روز چهلم _ چله‌ی دوست‌داشتنی

 روز که چه عرض کنم. شب چهلم! 

منم از چله خوشم میاد آیدا. خیلی خوب شد که ادامه میدیم. واقعا به اینجا عادت کردم.‌ خیلی ساله  دلم می‌خواست وبلاگ داشته باشم و بنویسم و بخونم اما جراتش رو نداشتم. 

خوشحالم در اواخر چهل سالگی شهامت نوشتن پیدا کردم حتی همین‌قدر کم و دست و پا شکسته. 

امروز حال خوشی نداشتم. چند روزه هی بیدار میشم اول اخبار رو چک می‌کنم ببینم کجای جنوب رو زده. راستش خیلی غمگین و خشمگینم. چون تو تهران جنگ نیست، انگار خیلیا قبول نکردن و باور ندارن که دوباره جنگ شده و این منو خیای ناراحت می‌کنه.

 من عاااشق جنوبیام. کل خوزستان و بوشهر که نگو . دوست‌های خوب و با معرفت جنوبی زیاد داشتم. انقدر با لهجه‌ی جنوبی و شیرازی حرف می‌زدم همیشه که آلردی خیلیا فکر می‌کردن جنوبیم. رنگ چهره و بدنم هم بی تاثیر نبوده البته.

واقعا ناراحتشونم و امروز بخصوص به زمین و زمان فحش دادم  و حرص خوردم. بعد رفتم خونه‌ی بابا اینا ویه کم به اونا رسیدم.

 خلاصه الان نشستم رو اون مبل قرمزه به قول آیدا که البته سورمه‌ایه . یه عالم وقته می‌خوام چند خط بنویسم هی می‌خونمتون و می‌گم این یکی رو هم بخونم بعد می‌نویسم  :) 

خلاصه که کلی کیف می‌کنم با اینجا و با شماها. 

دم هممون گرم واسه این چله‌ی دوست داشتنی. من با تمام اندوهی که تو قلبم دارم، حالم با شماها بهتر شده تو اینجا. 

سلامتی آیدا و شما هم محلی‌ها با یه گبلاس شراب 🍷

به امید دبدار زود 

ماچ

۶ نظر: