۲۲ تیر ۱۴۰۵

روز سی و نهم

  بعد چندماه (اخرین بار یادم نیست کی بود) رفتم موهام رو کوتاه کردم.

وقتی اومدم بیرون همه چی به نظر قشنگتر می اومد. همین تغییر کوچیک کلی حالمو خوب کرده بود. بماند که یه پیراهن قشنگ هم پوشیده بودم و باورم نمیشد من بالاخره تو شهر خودم تونستم اونجور که دوست دارم بیام بیرون. لعنت بهشون برای همه لذت های ساده ای که از ما گرفتند برای هیچ

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر