امروز یکی مریض هام کنسل کرد. بدو رفتم کافه ی خیابون پشتی که جای مورد علاقه ام هست. تو راه خواهرم رو فیس تایم کردم، چون میدونستم امروز از خونه کار میکنه. همینطور که داشت آرایش میکرد و حاضر میشد، بهش گفتم وایسادم تو صف که ایس کافی سفارش بدم. بیرون و داخل کافه جای نشستن نبود. تا سفارش دادم ، دیدم یه میز داره خالی میشه، پریدم گرفتمش و دیگه با خیال راحت نشستیم به حرف زدن. از در و دیوار و موضوعات بسیار مهم تا کاملا بی ربط و غیبت و همه چی… همینجور که حرف میزدیم، یه چشمم به آدمهای نشته روی میزهای دیگه بود و یه نیم نگاهی ام به خانومای چیتان پیتان نرم و نازکی که از طبقه ی بالای کافه از یوگا برمیگشتن. تیپ هاشون حرف نداره، effortlessly خوشتیپن. این effortless اش خیلی مهم است، وگرنه کم نیستن آدمهایی که زور میزنن خوشتیپ یا خاص باشن. خوشتیپ و خاص هم میشنا ولی نهایتا اون تلاششون مشخصه. ولی بعضی ها بی که ( سلام آیدا اینو از تو یاد گرفتم:)) تلاشی بکنن استایلشون قشنگه. خلاصه که از دید زدن و حرف زدن خوشی خستگی ناپذیری داشتم. بعد از یه جایی توی حرفامون احساس کردم خون دوباره توی رگ هام جاری شده، نفسم باز شده و دنیا میدرخشه. دیگه باید برمیگشتم، مریض بعدی میومد. قهوه ام تموم شده بود و خداحافظی کردم. و حس کردم که چه خوب که من این خواهرو دارم. حالا درسته سه ساعت باهم فاصله داریم ولی باز آخر هفته ها معمولا میشه یه قراری گذاشت. اینجاهاست که دلم همیشه بچه ی دوم میخواد. اینجاها تر ( اینم سلام آیدا:)) که دلم میخواد خواهرم توی شهر خودمون زندگی کنه نه سه ساعت اونورتر.
یادم اومد چند روز پیش یه شب یه ۵ میلیون دلار نوشتم. نمیدونم اینو نوشتم یا نه ولی الان در صدر لیست قرار داره.
من اخیرا به این نتیجه رسیدم که اونی که با effort خوشتیپ شده اونزوز صبح یا اون هفته رو تیپش وقت گذاشته - ولی اونی که effortlessly خوشتیپه از اول زندگیش روی تیپ و سلیقه و هیکل و غذاخوردن درست و اینا کار کرده - خلاصه effortless خوشتیپ بودن خیلی خیلی بیشتر effort میبره از بقیهء انواع خوشتیپی
پاسخ دادنحذفیک لایف استایل پر زحمت. چکاریه واقعا
پاسخ دادنحذف