دکتر بهم نگاه کرد و گفت الان که میدونم نمیخوای باردار شی ولی با توجه به شرایطی که داری و بیماری که هست، الان زمانشه برای آینده که تخمکهاتو فریز کنی. ولی واقعا تو آینده یه زمانی میشه که دلم بچه بخواد؟ واقعا لازمه الان تو چنین موقعیتی هزینه کنم برای این کار؟ اصلا فردا زندهام که بخوام به زنده بودن بچم فکر کنم؟
من از بهمن پارسال متوجه شدم آندومتریوز دارم. با اینکه این یه بیماری ارثیه که هم مامان بزرگم داشته، هم عمم و هم نسیم، باز هم آماده پذیرشش نبودم. فکر نمیکردم به این زودی سراغم بیاد. تا اینکه دردهای پریودیم غیر قابل تحمل شدن و حس کردم قطعا یه مشکلی دارم.
چند سال پیشتر آندومتریوز نسیم انقدر شدید بود که مجبور شدن رحمش و تخمداناش رو (به جز یه بخش کوچیکی از یکی از تخمدانها) کاملا بردارن. دوران سختی بود ولی از اونجا که نسیم نسیمه و بچه هم نمیخواستن مسیر درمانش رو پذیرفت با تمام عوارضی که به همراه داشت. و باید بگم همین کنار اومدن با عوارض اصلا کار راحتی نیست.
منم یه دورهای رو گذروندم و شروع کردم به خوردن قرص و یک سری مکمل. فکر اینکه از این به بعد باید مداوم قرص بخورم و تحت نظر باشم رو هیچ دوست نداشتم . میم گف به هرحال به این فکر کن که اینا دارن تو رو درمان میکنن و راست هم گفت چون واقعا اخرین باری که از درد، قرص مسکن خوردم رو یادم نمیاد.
از دوران هنرستان خیلی رندم نصف شبها از درد لگن بیدار میشدم. دردهایی که شاید خیلی طولانی نبودن ولی مرگبار بودن. بارها ام آر آی دادم و همه این نظر رو داشتن که این دردهام بخاطر جا به جایی مهرههای ستون فقراتم، و التهاب استخوان دنبالچه ست به خاطر بد نشستن. من تازه فهمیدم همهی اون دردها به خاطر این مریضی لعنتی بوده.
حالا قرصها به بدنم جواب دادن. دکتر با حوصله تمام تغییرات و اتفاقاتی که این مدت برام افتاده بود رو با حوصله تعریف کرد. ازش از عوارض قرصی که میخورم پرسیدم. منتظر جواب هر چیزی بودم به غیر از افسردگی! حالا باید بشینم عمیق فکر کنم به این افسردگی و ببینم واقعا می ارزه تخمکام رو فریز کنم یا نه؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر