امروز قهوه ام رو ساعت ۱۰ خوردم .
یکی از بچه ها می خواست بره اداره مالیات ، دفعه پیش که رفته بود ۹ اسفند بود همون صبح کذایی .
بهش گفتیم نرو دیشب جام جهانی تموم شده امروز خطرناکه
و همگی زدیم زیر خنده.
خنده تلخی از شوخی با مصیبت هایی که اومده و بر سفره ی ما نشسته.
من جلسه داشتم ساعت ۱۰ و نیم.
جلسه با مدیران segment ما بودیک جلسه در سطح مدیران میانی و ارشد و مهم .
حوصله ی جلسه رو نداشتم.
حوصله هیچی رو ندارم جلسه دیگه اصلا .
ولی فعلا که نمیشه با زندگی کردن جنگید باید دل داد به روزمرگی ها
رفتم و چه جلسه سنگینی بود
۱۰ و نیم تا یک جلسه بودیم و بودیم و بودیم.
یک که اومدمپشت میزم سردرد خیلی بدی داشتم.
دیشب دیر خوابیدم البته فقط نیمه اول بازی فینال رو دیدم
ولی همونم برای من دیره.
توان بدنم خواب کمتر از ۷ ساعت رو نمی کشه.
ناهارم نتونستم بخورم
گرمم شده زیاد .اصلا توی گرما از هیچی نمیشه لذت برد .
ترکیب کسری خواب و گرما و اون جلسه کذایی شد حال خراب من.
با این سردرد عجیب و آزار دهنده عصرم کلاس آنلاین مهارتهای ارتباطی رو داشتم ۲ ساعت !
کلاس رو دوست دارم ولی سردرد نمی گذاره لذت ببری که
فقط منتظر اون ساعتی بودم که بخوابم .
فقط خواب می تونه نجاتم بده .
امروز چه طولانی بود به نظرم.
روزهای تابستون انگار کش میان.
روزها طولانی اند یا چون اوضاع این شکلیه کش میان !!!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر