۲۵ تیر ۱۴۰۵

چند قطبی

هر روز که می نویسم و می رم وبلاگ رو می خونم ، فکر میکنم غمگین می نویسم نسبت به دیگران.
ولی بعدش میگم زندگی ما در ایران این روزها همین شکلی خاکستریه.
امروز سالن وقت داشتم برای بالیاژ موهام.دیشب خوب نخوابیدم اوضاع که بهم می ریزه ارتباط مستقیم داره با خواب من .سیگنال های مغزم  خاموش نمیشه.صبح خیلی خوابم می اومد .ساعت ۱۱ رفتم و چند ساعتی اونجا بودم .
بعد از تموم شدن کارم ، رفتم کافه رستورانی که نزدیکش بود .
کافه دنجی بود .فضای شیک و دلنشینی داشت .حیاط بود و سقفش از این کرکره تاشوها ، کرکره ها باز بود و هوا جریان داشت .
برای خودم داشتم وقت می گذروندم .اغلب اوقات وقت گذرون تنهایی بهم حال میده.
به آدمهایی که خدمات می دادند و آدمهایی که اونجا بودن داشتم نگاه میکردم.انگار ایران قطب های متفاوتی شده .یه جا ج.ن.گ یه جا آروم یه جا آماده باش. اما همه آشوبیم.
البته که جای آروم نداریم توی ایران.دیشب پدافند تهران هم کار میکرد.
اصلا معلوم نیست تا کجا قراره بره.
کاش تموم بشه این روزهای سخت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر