امروز یاد گرفتم براونی و ماربل براونی بپزم و اینجوری اولین قدمم رو برای وارد شدن به دنیای شیرینی پزی برداشتم. دوست نسیم قراره همهی اون چیزایی که بلده رو بهم مجانی یاد بده. هرچی اصرار کردیم مثل یک کلاس خصوصی ازم پولش رو بگیره قبول نکرد. گفته بودم آدمهای خوب زندگیم زیادن! دوره آنلاین پایه شیرینی پزی فرانسوی شف سنبل بهمنیار رو هم خریدم. اون رو هم باید شروع کنم. اسم برندم رو هم انتخاب کردم حالا باید براش یه هویت بصری قشنگ بسازم.
اون موقعها که کرونا شده بود، برای خودم نون میپختم. بابا که دید کارم خوبه و دوسش دارم، کمی برام وسایل و ابزار خرید. همونا الان شدن تجهیزات اولیم. کی فکرشو میکرد بخوام یه روز اینجوری جدی باهاشون کار کنم. جدی جدی دارم همهی پلهای پشت سرم رو خراب میکنم. نمیخوام پشت سرم رو نگاه کنم. حس میکنم تو همین چهار ماه خیلی از گرافیک عقب افتادم و حالا که دارم این مسیر رو انتخاب میکنم نمیدونم آیا میتونم دوباره برگردم به چیزی که قبلا بودم یا نه. همیشه حس میکردم زندگی کارمندی برای من نیس ولی هیچ یه همچین چیزی رو تصور نمیکردم.
فقط به یک خود باوری احتیاج دارم. من تو زندگیم هیچ وقت اعتماد به نفس نداشتم. بلد نیستم بسازمش. نمیدونم میتونم از پسش بربیام یا نه. مامان یه روز با حرفاش دلم رو گرم میکنه، یه روز دلم رو خالی میکنه. امروز از دردسرهای انتخابی که کردم میگفت. از سختی راهی که پیش رومه. فکر میکنم اونم مثل خودمه. بهم اونقدر که باید باور نداره.از یه طرف هم آدم از فردای خودش تو مملکت خبر نداره. میترسم دوباره جنگ شه. اون وقت میخوام چیکار کنم؟ واقعا دلم میخواد یکی بود بهم میگفت ده سال دیگه تو چه حالیم؟ اصلا زندم اون موقع؟
به هر حال باید باور داشته باشم که میتونم چون چارهی دیگهای ندارم.
خودت رو باور کن. موفق باشی
پاسخ دادنحذفمرسییییی :* سعی میکنم
حذف