۱۴ تیر ۱۴۰۵

خانه‌ای روی آب

 امروز یه دوست قدیمی رو بعد از مدت‌ها دیدم و مفصل داشت از حال بدش می‌گفت که چیکار کنم و تو کمکم کن. من که خودم قعر چاهمم و شب‌ها می‌رم تو غارم گریه زاری می‌کنم و قرصای دیوونگیم رو تو اقیانوس حل کنی ماهی‌ها شل می‌شن دو ساعت داشتم لکچر می‌دادم از زندگی لذت ببر و فلان بکن بهمان نکن. یاد اون دیالوگ رضا کیانیان افتادم که چه دنیای بدیه که من آخرین امید کسی‌ام. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر