مامانبزرگم توی سینی رویی بزرگ کبابتابهای درست میکنه. غذای دورهمیاس و خیلی خوشمزه درستش میکنه. امروز برنج کشیدم و کباب گذاشتم و روش گوجهفرنگی گذاشتم و سسی که کف سینی بود. مامانم سالاد شیرازی درست کرده بود با سسی که از ماست و مایونز درست کرده. بابابزرگمم رفته بود دوغ ترش خوشمزه خریده بود.
خاله و بچهها بودن و ما و مامانماینا. بعد ناهار تو اتاق سیگار کشیده بودیم و دراز کشیدیم و چایی و نونبرنجی خوردیم و حرف زدیم.
عصر که داشتیم برمیگشتیم فکر کردم تا کی این نعمت رو دارم؟ تا کی این آدما زندهن و میتونیم باهم باشیم؟
دهنم آب افتاد :) چه شبیه قدیمها بود.
پاسخ دادنحذفعمرشون طولانی باشه الهی
جاتون خالی. خونهی مامانبزرگها همیشه مثل قدیمه.
حذف