۱۰ تیر ۱۴۰۵

بلاک و ترس صبح روز بعد

صبح روز بعد
چهارشنبه است و روز تراپی و من به راحتی می تونم هر هفته نرم اما می رم
دیشب به الف زنگ زدم جواب نداد براش نوشتم من خیلی خسته ام می خوام بخوابم همون و جواب داد و زنگ زد به پنج دقیقه نرسیده بود که دعوامون شد و انگار هر کی سریعتر بگه دیگه حوصله حرف زدن نداره برده
خلاصه اون برد تو ذهن خودش
وقتی قطع کرد براش نوشتم تا وقتی بیماریت خوب نشده به من زنگ نزن… روانی… معلوم میست از کجا حالت بده… خدا شفات بده
تند تند اینا رو نوشتم و بلافاصله بهش ویدئوکال کردم و اونم برداشت و یه خنده زشتی کرد منم فقط داد زدم که از همه جا بلاکت می کنم که دیگه نتونی زنگ بزنی و همون و قطع کردم، حالا انگار من برنده میدون جنگم چه مسخره و با یه لرزشی که همه تنم و گرفته بود تند تند از همه جا بلاکش کردم و یهو همه چی آروم شد، دیدی انگار همه درا رو می بندی و می شینی پشت آخرین در و می گی آخیششش
اپن حس و داشتم 
سبک
تا صبح هرار بار از خواب پریدم و دوباره خوابیدم
صبح با یه ترس و استرسی از خواب پاشدم از همه جا آنبلاکش کردم اما میوت که هیچ خبری ازش نبینم
چه جوری می شه یه نفر و دوست داشته باشی و اذیتش کنی؟
تا خالا پارتنر شکاک نداشتم، اصلا بلد نیستم باید چه واکنشی نشون بدم وقتی بهم گیر می ده فقط عصبانیم می کنه و به مرز جنون می رسونتم بعد خودش می شینه و بالا پایین پریدن من و نگاه می کنه و انگار خوشش میاد! خب تو سادیسم نداری پس چی داری؟
یعنی تو مام‌ریت تو یه کشور دیگه که دستت به هیچی بند نیست به چی گیر می دی؟!
به ساعت کلاس ورزش من؟!!!!
امروز از زمین و رمان عصبانی بودم و منزجر
تو اسنپ به سمت مطب دکتر حالم از شعارهای رو دیوار و روی پل عابر و این چادرهای غذا و آدما و ترافیک و گرما و هر چی مرده به هم می خورد…
روی پل عابر به عرض بزرگراه زده برای تولد همسر طلا بخر
یعنی می تونستم روش بالا بیارم
تا رفتم تو اتاق دکترم بهش کفتم این طبیعیه که من چند ماهه هر چی بیرون می بینم ازم خشم و عصبانیت میاره بیرون؟!!
چندشم می شه!
و کل جلسه به عصبانیت من و اینکه الف چیکار کرده و چرا من این وسط گیر کردم و خب خلم که دوستش دارم و اینا گذشت‌ و طبق معمول یه زخم باز تا هفته دیگه
رفتم بعدش نون خریدم، نشستم کروسان گوجه و لیموناد خوردم و پیاده اومدم تا خونه و افتادم رو تخت و خوابیدم
و پاشدم و هزار بار نخواستم وبلاگ و بنویسم
هم عصبانیم هم غمگینم هم دلم می خواد تو این تعطیلات کوفتی تو شهر نباشم هم می خوام گریه کنم هم حوصله گریه ندارم هم می خوام الف باشه هم می خوام نباشه
خب خلم من


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر