۲۲ تیر ۱۴۰۵

یک شب معمولی

همسر آقای ناتمام از آن ورِ تخت با صدای خیلی یواش بلندگوی هوشمندِ روی پاتختیِ طرف آقای ناتمام را صدا می زند - نکند بچه ها بیدار شوند؛ بلندگو جوابی نمی دهد. دوباره سعی می کند. جواب بی جواب.

***

در خانۀ آقای ناتمام شبهایی که مهمانی در کار نیست رأس ساعت نُه روزِ خانه به پایان می رسد. این یعنی سینک آشپزخانه برای آخرین بار خالی و تمیز می شود و صندلیهای سالن مثلاً موازی می شوند و چراغهای فضاهای مشترک خاموش. بچه ها بعد از جیش و مسواک به اتاقهای خودشان می روند و در تختخواب مدتی کتاب یا مجله می خوانند تا به خواب بروند. آقای ناتمام که مدتهاست کِرمِ استفادهء مفرط از تکنولوژی دارد  کلید چراغ همهء اتاقها را به بلندگوهای هوشمندی که در هر اتاق کار گذاشته است وصل کرده است و بدین ترتیب هیچ کس لازم نیست برای خاموش کردن آنها قبل از خواب از تختش بیرون بیاید - فقط کافی است به بلندگوی هوشمند اتاقش دستوربدهد.

  بدین ترتیب در این شبهای بی مهمان  - مثل امشب - آقای ناتمام و همسرش بین ساعت نه تا نه و نیم شب بالاخره با هم در اتاق خوابشان و در تخت تنها می شوند تا به فعالیتهای بزرگانه و غیر بچگانه بپردازند.

اولین فعالیت بزرگانۀ آقای ناتمام و همسرش دوره کردن برنامۀ فردا صبح است برای بچه ها. هر کسی اولین جلسه اش چه ساعتی است و این یعنی کی صبحانه درست می کند و کی نهار می پیچد و چه کسی آنها را می رساند. بعد از این بحث مهرانگیز و گاهی در حین کشمکشِ همین بحث آقای ناتمام و همسرش تمام دلخوری های تلنبار شدۀ آنروز را که به علت کارهای زیاد یا حضور بچه های همیشه در صحنه در حلقومشان گیر کرده بوده روی سر یکدیگر خالی کرده و انقدرالکی بحث می کنند تا یکی خسته شود و کنار بیاید. 

بعضی شبها - باز هم اتفاقاً مثل امشب - که این جر و بحثها تلفات چندانی به دنبال نداشته و هیچ کدام پشتش را به آن یکی نکرده و لحاف را روی سرش نکشیده است آقای ناتمام و همسرش قبل از خواب به عنوان یک زوج موفق وخبره در روابط زناشویی حتی با هم یک قسمت از یک سریال تلویزیونی هم تماشا می کنند. امشب هم قسمت پنجم این آخرین فصل سریال "خرس" را در تخت با  هم دیدند و تلویزیون را خاموش کردند تا بخوابند.

 طبق روال همهء شبهایی که به این لحظه می رسند آقای ناتمام و همسرش باید به نحوی آخرین چراغ خانه را که راهروی اتاقهای بچه ها را روشن نگه می دارد خاموش کنند تا خانه بالاخره کاملاً تاریک شود. البته که این چراغ هم به سیستم کنترل هوشمند خانه متصل است تا نکند کسی مجبور شود از تخت پیاده شود و چهارتا قدم بردارد و با کلید مربوطه چراغ را خاموش کند.

***

همسر آقای ناتمام برای بار چهارم با صدای یواشکی به بلندگوی هوشمند دستور می دهد چراغ راهرو را خاموش کند و به جایی نمی رسد. آقای ناتمام به عنوان قهرمان امور فنی در خانه رویش را به سمت بلندگو برمی گرداند ولی هنوز دهانش را باز نکرده است که همسرش به او تذکر می دهد داد نزند تا بچه ها بیدار نشوند.

آقای ناتمام با صدای یواشکی سعی می کند. نخیر. حالا یک بار هر دو با هم سعی می کنند - هنوز با پچ پچ ولی کمی بلند تر. هماهنگ نیستند. آقای ناتمام از یک تا سه - با صدای آهسته - می شمارد و این بار دقیقاَ با هم شروع می کنند و با یک پچ پچ دوصدایی شمرده دستور خاموشی را صادر می کنند. انگار اصلاً بلندگو قهر کرده است. آقای ناتمام صبرش تمام می شود و با صدای بلند دستور را تکرار می کند. فقط اسم چراغ راهرو را اشتباه می گوید و هیچ اتفاقی نمی افتد غیر از اینکه همسرش با صدای بلند داد می زند هییییسسس.

در این لحظه از اتاق پسرش و از پشت درِ بسته اش همان دستور دوباره شنیده می شود - البته که با فریادِ خیلی بلند و لهجهء خیلی بهتر از پدر و مادرش. چراغ راهرو بلافاصله خاموش می شود و بالاخره همهء خانه تاریک است.

حالا از اتاق دخترش صدای گریه می آید. مادرش را صدا می زند چون ترسیده است. همسر آقای ناتمام با عصبانیت از تخت پیاده می شود و زیر لبی و با صدای پچ پچ بد-و-بیراه-گویان و خواهر- مادر-شماران  به سمت اتاق دخترش می رود.

***

حالا آقای ناتمام به سقف خیره شده است و همینطور که این خطوط را می نویسد به اهمیت مشکلات زندگی خودش و روابط بزرگانهء زناشویی و تاثیرش روی اعصاب خودش در مقایسه با مشکلات جهانی وسیاسی و اقتصادی و جنگی و غیره فکر می کند. آقای ناتمام که اتقاقاً خواندن روزمرگیهای بقیه را خیلی هم دوست دارد تصمیم می گیرد که کشمکشهای ناتمام روزانه اش در مقایسه با مشکلات بقیهء آدمهای دنیا خیلی هم نوشتنی نیست. حالا که چی.

همسرش با نوک پا به تخت بر می گردد. پشتش را به او می کند و لحاف را روی سرش می کشد. آقای ناتمام آخر این جمله هم یک نقطه می گذارد و چشمهایش را می بندد. وبلاگ را هم.

۲ نظر:

  1. نوشته هایت را خیلی با دقت میخوانم تا آن چیزی را که پشت کلمات پنهان است بفهمم. گاهی زیادی هم تفسیر میکنم. پاراگراف اول را تفسیر از مسایل زناشویی و تختخوابی کردم و در پاراگراف بعدی فهمیدم نه! واقعا درباره بلندگو حرف میزنی :)))))

    پاسخ دادنحذف