یکی از چیزایی که خیلی ازش متنفرم و بارها حتی به خاطر ری اکشن های توماچم به ادمها خیلی هم خودم اذیت شدم نه بقیه اینه که توی صف یک جماعتی منتظر ایستادن یهو یکی که فکر میکنه واووو من خیلی زرنگم دوان دوان میاد جلو و شروع میکنه از طرفی که مسوول رسیدگی به هرکاریه سوال پرسیدن انگار بقیه کاری غیر از این دارن عجله ندارن و مهمم نیست کارشون
تو صف اتوبوس دریایی وایساده بودم خیلیم طولانی بود. یهو یکی از هموطنان عزیزمون بدو بدو اومد اول صف اصلا انگار بقیه وجود ندارن همینجوریم با زنش حرف میزد و یابو اب میداد. برگشتم نگاه کردم به زنه و رومو برگردوندم قبلنا اینجوری بودم که میگفتم بعد طرف محل نمیداد بعد من فرهنگ تو صف ایستادنو توضیح میدادم براش تو همین فاصله یهو شیش نفر میرفتن جلو و کارشونو انجام میدادن. یکی از فواید زندگی در امریکای شمالی این بود که یاد گرفتم خیلی اروم و ریلکس با طرحی از لبخند تو صف منتظر بمونم . نتیجه اینکه بدون طرح لبخند فقط به مرده و زنش نگاه کردم و بعد از چند دقیقه که دید مسوول رسیدگی محلشون نداد زنه گفت واای عشقم صفه اینجا بیا بریم ته صف.
صبوری خیلی خاصیت خوبیه .
پاسخ دادنحذفخیلی خوبه که به این روش دست یافتید😬 امیدوارم منم بهش برسم.
پاسخ دادنحذففرهنگ آمریکای شمالی با من کاری که کرده که میتونم حتی توی صف زندگی کنم.
پاسخ دادنحذف