اوضاع خوابم دوباره بهم ریخته. از اونی که بود هم بدتر شده. دخترک رو باید ببرم مدرسه اونم تو تابستون و صبح زود. شبا هم که تابستونه و پای فیلم و سریاله. خوشش نمیاد من برم زودتر بخوابم. میگه مامان تو توی همه چی باحالی و پایه تو این مورد هم پایه باش باهام :)
منم دلم به رحم میاد و میشینم. ولی دیگه وقتهایی که ساعت دو و نیم سه صبح میشه قاطی میکنم یواش یواش. خونوادهی ما کلا جغد شبه ولی همونم یه حدی داره به خیالم.
پی ام اس ایندفعه یه کم زودتر اومده سراغم شایدم از دفعهی قبلی اصلا نرفته بوده جایی که بخواد برگرده. چون فردا میشه سی روز تمام که اینطوری بودم. تو ابهام. بدون جواب. سردرگم. مستاصل . تک و تنها وسط یه برهوت بزرگ...
امروز ناخونام رو مرتب کردم و گفتم یه کم کوتاهش کنه چون دوست دارم دوباره ساز بزنم. شهریور میشه یکسال که من دست به سه تارم نزدم و این موضوع عمیقا ناراحتم میکنه.
میدونین ساز با آدم قهر میکنه. مثل آدم با آدم. ولی من آدم نیستم چون بلد نیستم قهر کنم. چون همش همه رو میبخشم.
.حالا شاید ایندفعه آدم شدم
اگه آدم شدم میام میگم.
من که با این پی ام اس های طولانی فکر نمیکنم هیچ وقت آدم بشم :(
پاسخ دادنحذفعزیزم...آره طولانی میشه بد میشه ولی خداروشکر پریود شدم. حالا ببینیم چطور پیش میره!
پاسخ دادنحذفمباااارکه :))))
حذف