از ساعت هشت صبح رفتیم بیمارستان و دکتر و امآرآی و تراکم استخوان و در آخر پیش فوقتخصص.
نتیجهش این شد که مهرهی چهار مامان هم شکسته، غیر از مهرهی یک که قبلا شکسته بود. نزدیک ده روزه که شکسته و این زن تحملش کرده.
عصبانی شدم ازش، توی دلم فقط البته. اینکه چرا یه آدم بخواد این حد از درد رو تحمل کنه به خاطر اینکه زحمتی به بقیه نده و باعث دردسر کسی نشه. از صبح هزاربار ازم عذرخواهی کرده که همراهش بودم و گرمم شده و خسته و گرسنه شدم.
این خاصیتیه که با مادر شدن میاد یا مال اون نسله یا مال مامان منه نمیدونم ولی خوشحالم که بچهای ندارم و این ژن قرار نیست به کسی دیگه برسه.
:( طفلکی هم درد تحمل مم خجالت رو. حالا درمانش چیه؟ امیدوارم زود از درد رها بشه مادر
پاسخ دادنحذفباید یک ماه استراحت کنن ببینن جوش میخوره یا سیمان تزریق کنن
حذف