جشن فارغالتحصیلی دخترک بود. هرکسی باید چیزی ارائه میداد. اول از همه یک ویدئو درست کرده بود و با همراهی یک موزیک روش، و بعد یکی از قشنگترین و احساسیترین متنهایی رو که باید نوشته بود. هنوز هم باورم نمیشه، اونی که اول سالن، کنار پرده نمایش ایستاده بود و با لحن قشنگش نوشتهش رو میخوند همون دختر کوچولوی منه. خانم کناری من گریه کرد و میون تشویق باقی از من پرسید نوشتهی خودش بود؟ با غروری که حتا خودم رو شگفتزده کرده بود جواب دادم بله. یک دوره گذشت، و پا به مسیر جدیدی گذاشته و چقدر دلم میخواد راهش روشن باشه و همیشه بدرخشه…
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر