برای شوهر نازم یه اسم باید انتخاب کنم که ازش بهتر حرف بزنم.، چون خودم ویلانلو اونم باید ایو باشه دیگه. ولی ایو ایو نوشتن بهم حال نمیده. بنابرین فعلا تا انتخاب کنم، به عنوان روحی که در روزمرهام هست میخونیدش.
دیروزم نرفتم باشگاه. داشتم میرفتم ولی تو راه خیلی گرمم بود و سرم گیج رفت و کیفم از دستم افتاد. همونجا نشستم زمین، رو زمینی که سابقهی پیپی سگهارو داشت. زنگ زدم با ماشین برگردونم خونه. باشگاه ۲۰۰ متر با خونه فاصله داره. همونم گفتم بیاد دنبالم.
گفتم برام اب پرتقال خنکم بگیره. بعد اینکه کلی گشتیم بارهای اطراف، همشون همدمای محیط داشتن فقط. آخر سر رفتیم یه سوپرمارکتی که یکم دوره ولی همیشه میریم و میدونم که از تو یخچال میشه آبپرتقال برداشت.
بعد نهار یکم حالم بهتر شد قرار شد بریم لباس نینی بگیریم. چیزایی که خودم انتخاب کردمو دوست دارم، ولی خانوم فروشنده دو تا چیز دیگه گذاشت روش و منم در اون لحظه قدرت تصمیم گیریمو از دست دادم گفتم بگیریم اینم. وقتی رسیدیم خونه همه اتیکتاشونو کندم که بشوریمشون. اونایی که خانومه داده رو خیلی دوستشون ندارم ولی دیگه نمیشه یکی دیگه بخرم، نمیشه هم پس بدم چون اتیکتشونو کندم.
شب یه فیلم دیدیم و بعد دیدیم نیمه دوم رده بندیه. اونو نگاه کردیم، اولین فوتبالی بود که از بعد قهرمانی اروپای ایتالیا میدیدم. اون شب با چند نفر رفتیم بیرون ولی گروه گروه شدن و تو پابها جا نبود. من موندم با یه پسر اوروگوئهای و فک کنم یه انگلیسیم بود، که یه جا پیدا کردیم تو یه پاب اسکاتلندی. همه طرفدار ایتالیا بودن، بدبخت اون انگلیسیه تنها افتاده بود. بعد از قهرمانیم، با اون اوروگوئهایه همچین همو بغل کردیم انگار از ازل رفیقیم و ایتالیاییم و خلاصه از جمله دفعاتی بود که واقعا جَو من رو گرفته بود. یکم بعد خیابون حسابی شلوغ شد. بچه مچهها رفتن رو اوتوبوسا نمیشد دیگه برگشت خونه. یه مراکشی با آتیش بازی بازومو سوزوند، جاش یجور مونده انگار واکسن بثژ زدم، علامت ابدی دهه شصتی بودن بهم داد.
امروزم باشگاه نرفتم. باز شروع کردم گریه کردن که چرا نمیتونم برم باشگاه. بجاش به خوراکی خوردنم توجه کردم. دیروز نهار ۴۴ تا پاستای پنه با تنماهی بدون روغن و ۴ تا زیتون خوردم و شام دو تا تخم مرغ و یک و نیم تیکه نون رُستیک، با گوجه. امروزم نهار سالاد نخود خوردم. الان گرسنهامه. شام میخواستم سوپ درست کنم، هیچوقت درست نکردم. رسیپیهارو نگاه میکردم. چت جیپیتی گفت یخ مرغ باید کاملا آب شده باشه تا مرغ سفت نشه. ولی مال من از دیروز که از فریزر گذاشتم تو یخچال، هنوز وسطاش و استخونش یخیه. نمیدونم دیگه چی بخوام بخورم امشب.
چه جالب ! من و تو و دزیره پاستای پنه خوردیم 😄 درباره سوپ مرغش لازم هم نیس خیلی نرم باشه بذار بپزه هیچی نمیشه
پاسخ دادنحذفآره واقعا و به به ؛))
حذفخیلی ازین همزمانیهای اتفاقی خوشم میاد :))))
حذف