فردا چهارشنبه است و تقریبا یک هفته تعطیلات تهران داره تموم میشه.
با اینکه تعطیلات پیش بینی نشده ای بود ولی برای من تجربه خیلی دوست داشتنی بود از وقت گذروندن با پسرم.
اینکه چطوری این روزهای تابستون رو میگذرونه.
بیشتر ازش می شنوم و باهاش بازی میکنم.
و کلی کارهای انباشت شده ای داشتم که رسیدم بهش.
شاغل بودن به سبک هر روز ۷،۸ ساعت کار کردن و ۸ صبح رفتن و ۶ عصر اومدن ، شکل زندگی رو واقعا تغییر میده
حالا که ۲۰ سال شده که کار میکنم دارم فکر میکنم به زودتر بازنشسته کردن خودم.
البته که من الردی ادم workaholic ای هستم و تازه الان خیلی تعدیل شدم و یاد گرفتم در تعطیلات کار نکنم .
قبلا بود که این چند روز توی خونه هم کار میکردم. اما این روزها ورزش و یوگا و استراحت و کارهای خودم و خانواده ام در اولویته،
البته بازنشستگی یعنی نه اینکه روز های بدون کار ، فقط میخوام یکی دو روزش رو کم کنم.
خسته میشم از هر روز سرکار رفتن یه روزهایی واقعا دلم میخواد فقط خونه باشم و بخوابم .
یه وقتایی توی زندگی هست که آدم هم یه چیزی رو میخواد هم نمیخواد
مثل این حال منه.
کارمو دوست دارم اما وقت بیشتری هم برای زندگی لازم دارم.
اینم از تغییرات بعد از چهل سالگی که قبلا داشتم ازش میگفتم .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر