۱۷ تیر ۱۴۰۵

روز سی و چهارم

پارسال امروز ما گربه دار شدیم. یه بچه گربه کوچولوی ضعیف که صورت و دستهاش تو موتورماشین سوخته بود. چندماه طول کشید سبیل هاش دراومد و جون گرفت. حالا پلنگی شده برای خودش تو چهارده ماهگیش.
تو یکسال گذشته مخصوصن تو روزهای بد دی و بهمن اگه نبود نمیدونم چطور دوام می اوردم. انگار اومده بود تا طناب نجاتمون بشه . 
امروز باورم نمیشد فقط یکسال گذشته باشه بس ‌که سال طولانی و پراتفاق و بدی بود. روشنترین نقطه اش فقط بودن این بچه بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر