۳۰ تیر ۱۴۰۵

تا درخت دوستی کی بَر دهد

 بیست سال پیش بود گمونم. «ب» بهم گفت میدونی «میم» وبلاگ داره؟ گفتم آدرسش رو بده بخونم. نشست پشت میز کامپیوتر و سرچ کرد. وبلاگ «میم» اومد بالا‌. یه وبلاگ ساده در پرشین بلاگ اون روزها بود. شروع کردم به خوندن. منِ مشتاق نوشتن و خواندن حالا با دنیای وبلاگ آشنا شدم. همون روز در همون پرشین بلاگ، وبلاگ خودم را باز کردم. حالا دیگه لازم نبود تو کاغذپاره‌ها یا دفتر خاطرات و انشا بنویسم. وبلاگ خودم را داشتم. جایی متعلق به خودم که می‌توانستم ناشناس بنویسم و چشم هایی ناشناس بر واژه‌های من که قسمتی از فکر و روحم بود بلغزد. بدون سانسور بدون ممیزی. بعدها پرشین بلاگ حذف شد. وبلاگ نویسی کمرنگ شد و من به توییتر پناه بردم. هرچند که هیچوقت جای وبلاگ خلوتم را برایم پر نکرد. آنجا به اسم سایه می‌نوشتم. در توییتر هم. به رسم آنجا و به یاد وبلاگ قدیمی اینجا هم به همون اسم می‌نویسم. باشد که دوباره نوشتن رو از سر بگیرم و زندگی و خاطرات و روزمره را دوباره به واژه تبدیل کنم.

۵ نظر: