۳۰ تیر ۱۴۰۵

برون ریزی یک ذهن شلوغ

 اول یک سوال : اگه با تاخیر برای پست های چند روز پیش کامنت بذارم نویسندگانش متوجه میشن؟ خودم که نمیشم مگر اینکه برم پست های قبلی را چک کنم. سیستم نوتیفیکیشن ندارد؟

خیلی حرف توی سرم قلمبه شده که برای نظم ذهنی ام خوبه بنویسمشون. صبح ساعت دوازده بیدار شدم. این سیستم رو دوست ندارم . یکماه دیگه مدرسه بچه شروع میشه و ما به نظم بیداری ساعت هفت و خواب ساعت نه و نیم شب برمیگردیم. ساعت دوازده یعنی نصف روزم رو از دست دادم و حجم مسیج و ایمیلی که اون لحظه در تلفنم میبینم کلافه ام میکند. پسرک دارد با پدرش برنامه سفر به ریگا میچیند و تا چشم باز میکنم خبر میدهد که دندانم افتاد. میگویم دور که ننداختی!؟ دندانهای شیری اش را نگهداری میکنم کنار دسته موی نوزادی اش. تا بخودم بجنبم و قهوه ای بخوردم ساعت یک شده و بچه غذا پاستای اووکادو و پستو میخواهد. بیرون هوا سرد است .چهار درجه! مردم کاپشن پوشیده اند. سریع اووکادو و خامه غذا و مرغ خورد شده میخرم و تند تند غذا میپزم. 

دیروز دوست قدیمی ای از ایران بعد از یکسال دیشب  پیام فرستاده که آیا میتواند بیاید اینجا با هم دور اروپا بچرخیم!.پرسیده که چون ششماه قبل رفته ژاپن و یک سال قبل هم دانمارک بوده ایا میتواند از سفارت فنلاند ویزا بگیرد؟ من هم معمولا برای پاسخ به پیام ها زمان لازم دارم تا حل و فصلشان کنم و اینقدر هم بی دقت هستم که باید دو بار گوش بدهم. من همیشه با تاخیر جواب میدهم و بقیه دوستانم هم همینطور هستند. این کار عمدی و برای این است که طرف مقید نشود پشت سر هم جواب بدهد و خودم هم جواب  هول هولکی ندهم. اختیار جواب دادن سر موقع و عدم فشار برای من جزو حقوق بشر  محسوب میشود. دوستم  باز سر صبح پیام داده که چرا جواب ندادی نگران شدم.

چقدر جالب که دیروز درباره بی خبری از اِمَّا نوشتم و امروز خبر آمد. خوشحال بود عکس فرستاد خودش و دخترانش با یک سگ کوچک و نوشت خبر جدید این نیکو است. تولد ما هر دو یکروز است و پرسیده برای تولد چه کنیم. انگار آفتاب درآمد با دیدن پیامش.

روز در میون باشگاه میروم و همش حس میکنم به گردن و کمرم فشار میاورم. تصمیم گرفتم چند روز بیشتر ورزشهای خانگی low impact  کنم.

امروز مطلب ایدا را میخواندم و برای هر قسمتش انگار نشسته باشیم روبروی هم حرف داشتم باهاش بزنم. یک جا نوشته بود تجربه جدیدی در راه است با خودم گفتم آخ دیدی تجربه جدیده مرا نطلبید . قرار بود آخر تابستان بروم رتریت مادر زمین که نشد. چون میبایست برای دیدن نتیجه ی مطلوب داروی ضد افسردگی ام را قطع میکردم و شروع کردم به پایین اوردن دوزش و اینقدر باز حالم بد شد که برگشتم به همان دوز قبلی سرترالین. متاسفم که این دارو را نمیشود ترک کرد و عوارضش از دلیلی که دارو را بخاطرش شروع کردم شدید تر است. من هیچ وقت در حالت عادی افکار خودکشی  نداشتم و با  تلاش برای ترک SSRIs  تجربه کردم.

امروز عصر به خانه دانیلا میروم. دانیلا جد اندر جدش فنلاندی اند ولی درونش یک افغانستانی اصلی زیست میکند. طوری قشنگ دری حرف میزند و طوری که میرقصد و آن طوری که فقط با مردان کورد و عراقی میپرد طوری که در هم برهم با قرض و قوله زندگی میکند و آنطوری که صدایش بلند است و سر بچه هایش داد و هوار میکند نشانه ی این است که اشتباهی اینجا بدنیا آمده. او همسایه ی چند خانه قبلی ام است. برخلاف تصور خیلی ها از این کشورهای سرد من از هر ساختمانی همسایه ای را بدوستی طولانی گرفته ام. 

میخواهم خانه را خوب تمیز و مرتب کنم. دوست دارم مرد را اولین بار در خانه ی خودم ببینم. اینطوری حس امنیت بیشتری دارم و راحت ترم. دو بار قبل که دیدمش  پروپرانول خوردم که آرامتر باشم. این اضطراب فراگیر هم بد چیزیست.

با اینکه اینقدر نوشتم هنوز هم زنبورها در سرم  وزوز میکنند  و تمرکز ندارم. دوست دارم شبها زود بخوابم که صبح سر موقع بیدار باشم ولی پسرکم الان دلش به همین خوش است که لازم نیس شب زودتر بخوابد و احساس بزرگی میکند. تابستان بزودی تمام میشود و ما به روزهای تاریک و سرد و یکنواخت میرسیم و دلم برای همین تا لنگ ظهر خوابیدن تنگ خواهد شد.

۵ نظر:

  1. برام جالبه نیلی. چند وقته از اون بالا که می‌خونم و هنوز اسمت رو ندیدم می‌دونم تویی. درمورد چند تا دیگه از بچه‌ها هم همینطورم. اما تو و کتی رو بیشتر درست حدس می‌زنم :)
    درضمن جواب کامنت برای منم نمیاد. فکر کنم باید تیک مطلع شدن رو بزنیم ببینیم چی میشه !

    پاسخ دادنحذف
  2. من چه با تیک چه بی تیک، کامنتام توی چاه امام زمان هست!نه مطلع میشم، نه خودم حال دارم برم جواب کامنتامو ببینم، لذا چاه امام زمان.

    پاسخ دادنحذف
  3. برم خونه چک می‌کنم ببینم داره یا نه. قبلنا داشت. گزینه‌ی ایمیل رو فعلل می‌کردی کامنتا ایمیل می‌شد برات.

    پاسخ دادنحذف
  4. برای من نوتیفیکیشن نمیاد اما من میام دونه دونه چک میکنم پستا رو. چون من یه دور میخونم پستا رو یهو مثلا رو گوشی. بعد میام با لبتاب کامنتایی که میخواستم رو مینویسم. حتی پستایی که کامنت گذاشتم میام چک میکنم که آیا جوابی گرفتم یا نه . اما فککنم راهی وجود داشته باشه که نوتیفای بشیم.

    پاسخ دادنحذف
  5. من اصلا خوشم نمیاد یکی بهم ویس بفرسته. به طور خاص حتی بدمم میاد ویس بفرسته و *سوال* کنه! اونم بدون اینکه قبلش بنویسه ویسش درباره چیه. تنها شرایطی که میتونم بپذیرم و خوشم میاد تبریک عید و تولد و ایناست، که ویسش خیلی میچسبه.

    پاسخ دادنحذف