امروز صبح از تخت نمی تونستم بکنم .حس نداشتم .
می دونستم چک کردن اخبار حالمو بدتر میکنه
ولی توان اینکه اخبار رو نخونم هم نداشتم .
ج.ن.گ ادامه داشت .
به پسرم قول داده بودیم بریم استخر .
بدنم برای انجام هر کاری خالی بود .
هوا به شدت گرم شده .گرم شدن هوا حس و حال انجام هر کاری رو از من می گیره .
من برای رفتن به استخر رو باز هم دنبال آفتای بی جوون و هوای کمی خنکم.
الان اصلا هوا این شکلی نیست.
ولی قول به پسرم داده بودیم و مرسی پسرم ، ما رو به زندگی وصل می کنی.
رفتیم استخر. کمی شلوغ بود، جالب بود برام با این اوضاع و احوال ، آدمها سعی در زندگی کردن معمولی دارند .
حالا نمی دونم این خوبه یا بد .
عادت کردن به این ج .ن.گ و معمولی شدنش است
یا بی تفاوتی بهش
یا بی چاره بودن در برابر اوضاع.
یک صدایی اومد .یکی از اونایی که توی استخر بود گفت صدای چی بود ؟
شبیه جنگنده نبود ؟
یک صدای کشیده شدن یک صندلی روی موزائیک برای ملت ما صدای جنگنده رو تداعی میکنه.
دیدم نه ، با اینکه اینجا هستند توی استخر که قراره خاموش ترین حالت مغز باشه که هم عضلات ریکاوری بشوند هم ذهن ،
ما در ایران امکان خاموش کردن ذهن رو نداریم .
ولی با طنابی خودمون رو وصل به زندگی نگه می داریم .
بعد از یکی دو ساعت شنا ، عصری که هوا کمی بهتر شد قهوه سفارش دادم و در کنار استخر لذتی از هوا بردم و سهمیه کتابم که باید امروز میخوندم رو در آرامش خوندم .ساعتها اونجا می تونستم کتاب بخونم.
بعد از استخر اومدم و یک پیراهن برای خودم آنلاین سفارش دادم .
خرید کردن حالمو خوب میکنه .
یک وقت هم گرفتم برای هفته ی بعد که یک تغییری توی موهام بدم.
کارهایی که به مو ربط دارن هم حالمو خوب میکنند .
تمام تلاشم رو دارم میکنم که خودمو و روحیه مو حفظ کنم و ادامه بدم.
امیدوارم تلاشهام نتیجه بده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر