۱۸ تیر ۱۴۰۵

حالا دیگه حرف زدن مثل قبل نیست

 لینک گوگل میت رو می‌فرستم برای مامان. تا وارد بشه از تو سبد لباس‌های تمیز چندتا لباس برمی‌دارم که تاشون کنم. نمی‌دونم از بعد وصل شدن نت چی شده که نمی‌تونم با گوگل‌میت مستقیم به آیدی‌های ایران زنگ بزنم. باید لینک اتاق درست کنم و بفرستم تا جوین بشن. مامان که میاد یه سلام و احوال‌پرسی می‌کنیم اما بعدش دیگه حرفی نداریم. مغزم رو می‌چلونم ببینم چی یادم میاد بگم. یه سری حرف بی‌نمک بی‌اهمیت تعریف می‌کنم از اینکه تو فرانسه و تو راه برگشت اتفاقی چند نفر ایرانی دیدیم. مامان هم از گرما می‌پرسه. به طور آزاردهنده‌ای حرفی برای گفتن نداریم. عادت صحبت کردنمون تو این چندماه تغییر کرده، خراب شده حتی.

از وقتی از ایران اومدم بیرون تقریبا هرروز باهاشون صحبت کردم. تعداد روزهایی که هیچ خبری نتونستم ازشون بگیرم، کمتر از 20تاست. تعداد روزهایی که امکان برقراری تماس بوده و تماس نداشتم هم. اما از بعد قطعی‌های این مدت، از وقتی مجبور شدیم بله نصب کنیم، یه چیزی تو روتین حرف زدنمون عوض شده. حالا پیش‌فرض ذهنی‌ام اینه که نمی‌تونم هر لحظه که بخوام باهاشون ارتباط بگیرم، پیامی یا تلفنی. هنوز حس می‌کنم تو همون خلأ ارتباطی‌ام که از دی بودم. من بله رو روی گوشی‌ام نصب نکردم، فقط روی مرورگر لپ‌تاپ داشتم. برای همین حتی تو فاصله وصل شدن اینترانت و اینترنت واقعی، فقط وقت‌هایی که لپ‌تاپ پیشم بود می‌تونستم پیام بدم. 

نمی‌تونستم وقتی یه جای قشنگ بودم، تصویری زنگ بزنم نشونشون بدم، نمی‌تونستم وقتی چیزی می‌خواستم بخرم و نظر مامان رو می‌خواستم همون لحظه عکسش رو براش بفرستم و ببینه، نمی‌تونستم هر ساعتی از روز و هرجایی تماس بگیرم. و حالا ذهنم به این وضعیت عادت کرده. شاید هم می‌ترسم دوباره با فقدان دسترسی بهشون مواجه بشم و برای همین برای برگشتن به روال قبلی مقاومت می‌کنم. نمی‌دونم. چی عادیه، چی به روال قبله که این یکی باشه. رفتار ارتباط آنلاین منم هرچقدر هم که ناراحت باشم، تغییر کرده. 

حالا عصرها یه پیام می‌دم که «سلام مامانم، چطوری؟». مامان که آنلاین می‌شه و می‌نویسه سلام لینک میت رو می‌فرستم و می‌ریم اونجا. وقت‌هایی که بینمون سکوت می‌شه و حرفی نداریم برای گفتن، حس فاصله گرفتن قلبم رو مچاله می‌کنه.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر