۳۱ تیر ۱۴۰۵

او اخلاق هم ندارد.

  خوش اخلاق نیستم. و اینو دیگه بعد این همه سال راحت اعلام میکنم. اما خب واضحا ح هنوز قلقم دستش نیومده که این روزا کاری به کارم نداشته باشه . هی نپرسه دیگه چه خبر؟! تازه ای نبوده؟! و منتظر خنده های لوس من نمونه.

البته مه نمیتونم خودمو آدم خوش اخلاق و بشاشی حساب کنم. با توجه به خصلت سیاره های روز تولدم روزای خوشیم هم  یه لحظه میخندم یه لحظه عسل لازمم. ولی خب الان و این روزا حوصله ی خودمم ندارم. یعنی کاملا دل میدم به دل این قاضی و پا به پاش خودمو و همه رو میکوبم به در و دیوار.

در همین راستا باید بگم که نوشتن اینجا برام خیلی سخت شده. فکر میکنم از چله ی دوم به این ور. اولا با خودم عهد کرده بودم هرچی شده ادامه بده. یعنی به هیچ قبل و بعد و کی و کجا و چطوور اهمیت نده و فقط ادامه بده. و همینم بود. حتی متنمو همون موقع نمیخوندم میدونستم حتما خیلی غلط تایپی داره؛ اما فقط مینوشتم پست میکردم و الفرار. تازه چند ساعت یا روز بعدش که دیگه راه برگشتی نبود و میدونستم حداقل یه نفر خونده میومدم و مروررش میکردم.

اما از شروع چله ی دوم. یا شاید شروع دوره اتاق: ماجرا عوض شد. الان فکر میکنم که باید جور دیگه ای باشم. الان  مدام میخوام خودمو اصلاح کنم. مقایسه میکنم و انتظار پیشرفت دارم. یا تغییر حداقل.  مثلا چند رو زپیش دلم میخواد پست اون روز رو به یه سبک دیگه بنویسم. ساده. خلاصه. یعنی کم گوی و گزیده گوی طور. چون میدونم خیلی کش میدم. خیلی توضیح میدم و اصن یه جاهایی وسط جمله خودم گم میشم نمیدونم فعل کجاست فاعل کجا؟!چه برسه به خواننده که عمرا حوصله کنه ادامه بده. بعد دیگه تو همین کش مکش اصلا مغزم داغ کرد و اون روز وچند روز بعدش چارتا کلمه  نوشتمو رفتم.

فعلا نه خوش اخلاقم و نه اصلاح پذیز. فقط شاکی و طبکارم؛ بیشتر از خودم. همین.

۳ نظر:

  1. منم تو چله‌ی دوم تقریبا اینطوری شدم! البته حال منم ردیف نیست زیاد شاید مال اینه.
    راستی شهامت کردم و اون کار رو انجام دادما کامنتت رو دیدم عزیزجان. حالا ویش می لاک :)
    فعلا هم نمی‌تونم پست بذارم! فقط میخونمتون :*

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. ویش یو لااااااااااک دزیره جااان :* حمایتی خواستی اینجا بگو حتما :)

      حذف
    2. قربونت برم من ❤️

      حذف