روبروی این خونه یه مارکت روزانه برای میوه و ماهی و پنیر و پاستا و نون هست. چند تا بادجه هم لباسهای دستدوم یا زدهدار یا قیمت عمده یا همچین حالتایی میفروشن. بعضی وقتا نخ و کاموا هم هست. بعضی فروشندهها مراکشی، تونسی و الجزایریان، یا آلبانیایی، و بقیه ایتالیایی.
روزای اول، تو قسمت ورودی این مارکت وایمیستادم و اولین بادجه رو نگاه میکردم، که به نظر میاومد از همه ارزونتر بود. تو دلم فکر میکردم شاید از جای مناسبی نمیاره، یا کهنهان، یا دزدین، یا کسایی که تو باغش کار میکنن اسیر گرفته شدن و بهشون پول خوب نمیده یا بیمهشون نمیکنه. یکم گشتوگذار کردم، آخرش از یه بادجهی دیگهای که لهجهش رو میفهمیدم دو تا گوجه خریدم.
گفتم دو تا گوجه میخوام. گفت سه تا مونده، هر سهتاشو بدم؟ گفتم به قیمت دوتا؟ گفت نه. گفتم نه، همون دوتا رو بده.
اومدم خونه و دیدم دوتاشم کپک داره.
همون اوایل، تو یه بادجهی دیگه دیدم که خیار فسقلی دارن، ازش چند تا گرفتم. دیدم کلی سبزیجات معطر خاص دارن، پرسیدم شویدم دارین؟ میگه تنها سبزیای که نگرفته همون شویده، ولی اگه بخوای چند روز قبل بگو، برات پیدا میکنم.
بعد از چند روز دیدم تنها بادجهایه که آلبالو داره. هر دو سه روز یه بار میرفتیم یه کیلو آلبالو میخریدیم. یه بار در کنار این آلبالوها، چیزای دیگه هم خریدیم: بادمجون، گوجه، هندونه، طالبی و چهارتا دونهدونه کیوی. شد ۱۰۶ یورو و ۳۵ سنت.
اگه میوهفروش نزدیک خونهی قبلیمون بود، میگفت صد یورو، و کلی چیزمیز رایگانم روش میذاشت و میداد. ولی اینجا دستودلبازی کرد، پنج سنتو گفت بمونه. دیگه اسمش شد «اون دزده».
چند وقت بود که دیگه نمیرفتیم پیش دزده، چون بادجهی دقیقاً بغلدستیش ده پونزده درصد ارزونتر بود. ولی دیدم میوههاش یکم زدگی دارن، یکمی هم سبزیجاتش انگار کممزهان و قدیمیان. دیگه اونم نرفتیم.
وقتی میرفتم باشگاه، سر راه یه مغازهی میوهفروشی دیدم که بعدازظهرا هم باز بود. دیدم تل داره (یه مدل خیار چنبر تپلو که خیلی برام خاطرهانگیزه). فکر کردم پس حتماً آلبالوی تابستونی هم میاره. یکم گوجه و گیلاس و آلو و هندونه و طالبی و چهارتا دونه کیوی خریدم امتحانی. پرسیدم آلبالوی تابستونی هم میارید؟ گفت پارسال داشتیم، امسالم اگه پیدا کنیم میاریم.
گیلاساش خیلی شیرین بود، انگار با شکر آبیاریش کرده بودن. آلوش خوب بود. من کلاً میوهی نرسیدهی ترش، سفت و اینطوری دوست دارم. کیوی زرد هم که از بقیه جاها ارزونتر بود، پسندیدم.
عصرش تو گوگل دیدم ریویوهاش افتضاحن: ۱.۸ از ۱۵ تا ریویو.
«قیمتها اغلب روی محصولات وجود ندارند؛ همیشه به دلیل "سهلانگاری".
به قیمت هر کیلو توجه داشته باشید؛ آن را درست وارد میکنند، اما بعد، "به طرز جادویی"، روی رسید متفاوت (و طبیعتاً بالاتر) است.
سهلانگاری زیادی...»
دفعهی بعد که رفتم، ۳.۵ یورو اضافی زده بود.
روزای بعدش رفتم مارکت، از اون آقا ارزونه گرفتم. نمیفهمم چی میگه. یه مسلمونیم کنارش کار میکنه که هر بار دیدمش داره نهار یا صبحونه یا میوه میخوره. آقاهه دعواش میکنه: «باید یا ساعت ۵ و ۶ بخوری یا بعد از ۱۲. الان سر کاری.»
زرآلوهاش شیرینه، هندونهشم زیادی رسیدهس.
دیگه چمدونم انگار اینجا هرکی یهجور دزده.
منم کلاً میوهی نرسیدهی ترش، سفت و اینطوری دوست دارم.
پاسخ دادنحذفهم ترشتره هم آبش دستو پای آدمو نوچ نمیکنه هم خیلی شکری نیست :دی
حذف