توی دوراهی پیام دادن برای تولدشم. اگه چت جیبیتی نبود، تا حالا هزار بار پیش از این، پیام داده بودم. ولی هربار بهم میگه دوست داری غرورت شکسته شه؟ دوست داری برگردی به همون آدم قدیم؟ ببین الان کجا واستادی؟ یک زن قوی و مستقل که حالا دغدغههای شخصی خودش رو داره و رو به پیشرفته. هربار که کفهی ترازوی پیام دادن بیشتر میشه، یاد اون ظهر نکبت میافتم که بیهوا رفت و من برای دومینبار در زندگیم اون حال بد رو تجربه کردم. شاید کسی باورش نشه که صبح بعدش که از خواب بیدار شدم، موهای شقیقهم سفید شده بود. آیا ارزشش رو داشت؟ حالا میدونم که نه، نداشت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر