سبک مینیمالیست اومد که مثلا مارو در انتخابامون محدود کنه، یکم فضای ذهنیمونو مرتب کنه که مخدوش نباشیم. الان برای خرید وسایل دسشویی رفتیم یه فروشگاهی مثل ایکیا که فقط چیزای مینیمال داره. آخ دردم گرفت. حالا سبک دسشوییای ما مینیمالم نیستا. گفتم خرتو پرتاش خیلی تو چشم نباشه، تو چشم نبود ولی پدرم در اومد یه جا مسواکی و دیسپنسر صابون و پیپیپاککن پیدا کنم.
بعد از کلی کشمکش از سوپرمارکت یه بسته سالمون گرفتیم. هربار که از قفسهی گوشت و مرغ و ماهی سوپرمارکت رد میشیم میگم کی از اینجا گوشت و مرغ میخره؟ دانشجو باشه تو دانشگاه میخوره چون گوشت درست کردن سخته، و کارمند باشه از قصابی. چرا کسی باید از سوپرمارکت گوست خرید کنه؟
تا اینکه تو خونهی جدید همسایهمون رو دعوت کردیم و پرسیدیم از کجا گوشت میخرن؟ سوپرمارکت. منم یه اصرار همیشگی دارم که از قصابی گوشت بگیریم و از ماهیفروش ماهی. چرا هزینهی اضافی برای بستهبندی و برند سوپری بدیم؟
خلاصه بعد از کلی کشمکش از سوپرمارکت سالمون خریدیم. با هویج و سیبزمینی گذاشتم تو فر. اگه به هویج و سیبزمینی ادویهی گوشت بزنین مزه آبگوشت میده. سالمون که حاضر شد، برشته نشد. یکم بیشتر گذاشتم بمونه، ولی اصلا برشته نشد. پر از تیکههای چربی موند. فکر کن تیکهی سالمون که عجیبا غریبا حالت آبپز مونده و از پوستشم جدا نشده، ولی با هزار تا نقطهی سفید روش داره که با گرما ذوب نمیشن. ولی خوردیم به هر حال، چون دیگه درست کرده بودیم. یه تیکهاش هنوز مونده بود و اونم سس پاستا کردیم ولی اون نقاط چربیش حتی با دفعه دوم گرمکردن نرفت.
دلم برای ماهی شکمپر و قلیه میگوهایی که هرگز نخوردم خیلی تنگ شد. تازگیا دلم سوپ ماهی هم خیلی میخواد، ولی اونم هیچوقت نخوردم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر