۱۸ تیر ۱۴۰۵

روز سی و ششم‌ _ اولویت

 قهوه‌ی ساعت پنج رو زودتر می‌خورم. بلافاصله بعد از ناهار. شب بچه‌ها میان دور هم باشیم. از کارهام عقبم. قهوه رو زود می‌خورم خواب از سرم بپره. فایده نداره چرتی و ولوام. 

زیر کتری رو می‌زنم که چایی بذارم بلکه اون حالم رو جا بیاره. میام میفتم رو کاناپه‌ی محبوبم و ولو میشم پای وبلاگ خوندن. 

کتی نوشته می‌خواد خودش رو تو اولویت بذاره و برای روابطش و اون رابطه ی خاص، مرزگذاری کنه. تو دلم بهش میگم وای منم همینطور!  نوشته از این که اینجا راحت بنویسه نگرانه که کسی بشناسدش و بخوندش.  باز تو دلم می‌گم آخ منم همینطور! خیلی این موضوع رو اعصابمه نمیذاره راحت و بدون سانسور باشم. وقتی امروز ساختگیش رو می‌خونم باز تو دلم میگم وای منم همینطور! آخر سر میرم واسش  کامنت میذارم خیالم راحت میشه :)) 

اگر یه جایی مثل اینجا پر از غریبه‌های آشنا و دوست‌داشتنی بود که می‌دونستم هیچ‌وقت هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌خوندمون احتمالا راحت‌تر و بهتر می‌نوشتم. اما همینم خوبه یعنی عالی و شاهکاره برای منی که مدام فرار می‌کنم از نوشتن اما عاشقشم و بهش احتیاج دارم! دمت گرم آیدا دمت گرم. 

اولین ایمیل اتاقی از آن خود رو باز میکنم و میرم تو فکر. از آیدا میپرسم اگه ریپلای تو آل داره چه‌جوری کسی پیام‌های ما رو نمیبینه؟!  حتی تُسکِنهُ اینجا هم ملاحظه‌ی غریبه موندن و سانسور  ولم نمی‌کنه! 

سوال‌ها رو می‌خوام جواب بدم تو ایمیل ولی ب هنوز خونه‌ست وایمیسم تا بره و فکرم آزاد شه. دخترک می‌خواد بخوابه و با اینکه پنج عصره استقبال می‌کنم که دورم خلوت باشه. 

پا میشم یه چایی دبش دم می‌کنم و بساط قیمه بادمجون شب رو ردیف می‌کنم و با چایی تازه و هل و گل سرخ توش میام میشینم دوباره رو کناپه‌ی سورمه‌ای محبوبم.

 بدن من اینجوریه که کافئین قهوه کار خودش رو میکنه براش و تِئین چایی کار خودش رو ! من بزرگترین مشکلاتم رو واقعا میتونم با خوردن چایی حل کنم :)

چایی میخورم و جون می‌گیرم و میام اینجا اول. تو این سی و شش روزه به اینجا و همتون عادت کردم. سختمه چهل روز بشه و تموم شه. من همیشه سختمه دل بکنم. از هر چیز و هر کسی. اما مجبورم. 

باید تا خونه آرومه برم جواب ایمیل رو بدم. واسه شب باید مزه درست کنم و کلی کار دارم‌ هنوز.

درسته که با این پروژه‌ی جدید تقریبا سه تا هندونه با یه دست برداشتم، اما می‌خوام سعی کنم و نندازمشون. ایندفعه میخوام برنامه‌ریزی کنم و خودم رو تو اولویت بذارم . نمی‌خوام بترسم.

۲ نظر: