۱۰ تیر ۱۴۰۵

دوشنبه غروب

دوشنبه غروب بعد از حدود ده سال یکی نشست جلوم و گفت اصلا من وکیل مدافع توام. قراره تو شنیده بشی. حرف بزن.

اونی که نشسته بود جلوم همونی بود که ده سال تمامدلم میخواست یه بار بپرسه و بشنوه.

اونی که ده سال قبل همه چیز رو منکر نشد

دوشنبه غروب شب شد و هنوز صبح نشده.  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر