۲۸ تیر ۱۴۰۵

نوزده جولای

 بخاطر دیر خوابیدن و الکل پریشب، لانگ دیروز صبح موند برای امروز. امروز ظهر هم مهمون بودیم و می‌خواستم چیزکیک زعفرونی درست کنم. این چیزکیک با فاصله سخت‌ترین و خوشمزه‌ترین چیزکیکیه که بلدم. بافت نرمِ چیزکیک و طعم ملایم شده سوهان. بعضی‌ها هم می‌گن بستنی زعفرونی ولی برای من بیشتر سوهانه. دیشب بیسکویت پایه چیز‌کیک رو درست کرده بودم. صبح هم لانگ یک ساعت و نیم طول کشید و رسیدم خونه ساعت ۹ بود. برای اینکه از گرسنگی هلاک نشم، همینطور که مواد چیزکیک رو آماده و وزن می‌کردم، نیمرو درست کردم و ایستاده بلعیدم. چیزکیک رفت توی فر و آلردی ساعت ده صبح بود. یادم افتاد که شت، دو ساعتی هم باید توی فر بمونه. بچه کوچیکه رو گذاشته بودم تو وان. به بزرگه پیشنهاد دادم می‌خواد با من بیاد دوش اونطرفت؟ استقبال کرد و حمامش حداقل سریعتر پیش رفت. با احتساب حمام و سشوار و آماده شدن کل خانواده، ساعت دوازده با ظرف چیزکیک داغ زدیم بیرون. به نظر خودم که خوب آماده شدیم. اینو از خانواده‌های بچه‌دار بپرسین همه تصدیق می‌کنند. چشمای میزبانم درخشید وقتی چیزکیک رو دستم دید. توی اون جمع دو نفر بودند که چیزکیک من رو نخورده بودند. بهشون گفتم با عشق براتون درست کردم چون مزه بهشت میده. و همه‌ی بدوبدوهای آماده کردن بیسکویت دیشب و زحمت‌های آماده‌سازی امروز صبح، همه‌ش… تو اون سکوت پر لذت و اون چشمایی که از این طعم بهشتی بهت می‌خندن همه ش معنی پیدا کرد…

یک‌جور دیگه هم به ماجرا نگاه کنی، زن از فکر‌کردن و خبر‌های جنگ به هم ریخته بود. می‌ترسید زیاد خبر بخونه و می‌ترسید اصلا به جنگ فکر کنه… هنوز می‌ترسه مثل پارسال به هم بریزه… زن سخت‌ترین چیزکیکی که بلد بود رو انتخاب کرد برای دسر مهمونی، چه بهتر که مشغول باشه و اصلا وقت نکنه بره سراغ خبرهای ایران… فکر می‌کنه شاید اینکه به هم نریخته هنوز، برای اینه که اینترنت نسبتا وصله و می‌تونه خبر بگیره… اما امشب که جام جهانی تموم میشه، این دیوانه‌ها چه خوابی دیدن برای ایران؟


۲ نظر:

  1. شاید وظیفه ی ما در زندگی همینه که در این شرایط انجام میدیم. یعنی حواسمون رو به روزمره پرت کنیم وقتی کاری از دستمون برنمیاد. شاید معنی زندگی اصلا همین لحظه های چیزکیک درست کردن و مهمونی رفتنه و‌اون فکرها همش زائدن

    پاسخ دادنحذف
  2. تهش مثل رمان‌های زویا پیرزاد بود

    پاسخ دادنحذف